. .
ياس
صفحه نخست   ::   .... آرشيو  ::   تماس با من   
 
* اس ام اس* داستان کوتاه داستان داستان اس ام اس فال حافظ فال حافظ جدید فال فال

 
  داستان کوتاه

 لینک دوستان

  اس ام اس جدید !!! 

لینک دوستان لینک دوستان لینک دوستان لینک دوستان لینک دوستان لینک دوستانلینک دوستان لینک دوستان

 اس ام اس جوک خنده دار و سرکاری جدید . . .  لینک دوستان

لینک دوستان 
» اس ام اس عاشقانه جدید و غمگین . . . 
» اس ام اس عاشقانه و غم انگیز جدید . . .
» اس ام اس فلسفی و عرفانی جدید . . .
» اس ام اس عاشقانه جدید . . .

لینک دوستان 
» اس ام اس عاشقانه و بسیار زیبا . . .
» اس ام اس جوک خنده دار و سرکاری جدید . . . .
» اس ام اس های عاشقانه و زیبای جدید...
» اس ام اس روز معلم . . .

لینک دوستان 
» جملات زیبا...
» زیبا ترین جملات و مطالب عاشقانه...
» اس ام اس جوک و سرکاری جدید . . .
» اس ام اس جوک و سرکاری جدید . . .
» اس ام اس عاشقانه جدید . . .

لینک دوستان 
» اس ام اس تولد
» غم و شادی (داستان کوتاه)
» اس ام اس عاشقانه جدید...
» یک روز بارانی...(داستان کوتاه)

لینک دوستان 
» درخت گلابی (داستان کوتاه)
» اس ام اس عاشقانه جدید . . .
» اس ام اس ها و جوکهای ارسالی شما دوستان (88/1/14)

    داستان کوتاه 

 لینک دوستان درس زندگى  لینک دوستان

لینک دوستانلیوان را زمین بگذار  لینک دوستان

لینک دوستانحکمت خدا لینک دوستان

لینک دوستانکودک وخدای بزرگ  لینک دوستان

لینک دوستانراه بهشت   لینک دوستان

لینک دوستانشاگرد ابلیس  لینک دوستان

لینک دوستاندرخواست از لینک دوستان

لینک دوستانبهشت و جهنملینک دوستان  

لینک دوستاناینجا هم همین طور  لینک دوستان

لینک دوستانیک ایمیل ساده لینک دوستان

لینک دوستاننوشته روی دیوار  لینک دوستان

لینک دوستانپیرمرد و دخترک   لینک دوستان

لینک دوستانیک لیوان شیر  لینک دوستان

لینک دوستاناسلحه لینک دوستان

لینک دوستانمعجزه   لینک دوستان

لینک دوستانیک ایمیل ساده  لینک دوستان

لینک دوستانسه پیرمرد  لینک دوستان

لینک دوستانشایعه  لینک دوستان

لینک دوستانمسابقه  لینک دوستان

 

 

داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه داستان کوتاه

* اس ام اس* داستان کوتاه داستان داستان اس ام اس جوک خنده دار و سرکاری جدید   * اس ام اس* داستان کوتاه داستان داستان اس ام اس جوک خنده دار و سرکاری جدید  sms sms sms sms sms

 


پيام هاي دوستان() ٢۸ آبان ۱۳۸٦ - سامان | سامان لينک به نوشته

آثار انتظار امام زمان (ع)........... .

 

آثار انتظار

  کسى که انتظار قیام مصلح جهانى را دارد در واقع، انتظار انقلاب وتحولى را دارد که وسیع ترین و اساسى ترین انقلاب هاى انسانى در طول تاریخ بشر است؟ انقلابى که همه شؤون زندگى انسان ها را شامل مى شود .
انتظار، همیشه از دو عنصر نفى و اثبات تشکیل می شود، یعنى ناراحتى از وضع موجود، وعشق وعلاقه به وضعیت بهتر . پس کسانى که در انتظارند، اگر در ادعاى خود صادق باشند، باید این اَثار در اَن ها اَشکار شود
: 1- خود سازی فردى : منتظِر، همیشه باید خودساخته و اَماده باشد. براى تحقق بخشیدن به چنین انقلاب عظیمى، مردانى بزرگ مصمم، نیرومند، خودساخته، شکست ناپذیر و داراى بینش عمیق لا زم است. خودسازى براى چنین هدفى، مستلزم به کار بستن برنامه هاى اجتماعى، فکرى واخلاقى است
. 2- خود سازی اجتماعی منتظِر، علاوه بر خودسازى خویش، باید مراقب حال دیگران نیز باشد و علاوه بر اصلاح خویش، در اصلاح دیگران و جامعهْ خود نیز بکوشد. در میدان مبارزه، هیچ فردى نمى تواند از حال دیگران غافل بماند، بلکه موظف است هر نقطه ضعفى راکه در هرکجا مى بیند، اصلاح کند و هر موضع اَسیب پذیرى را ترمیم نماید.
3- حل نشدن در فساد محیط : یکى از اَثارانتظار، عدم تسلیم در برابر آلودگى هاى جامعه است . هنگامى که فساد فراگیر مى شود و بیشتر مردم را به آلودگى می کشاند، گاهى افراد پاک در یک بن بست روانى قرار می گیرند، واز اصلاحات، مأیوس مى شوند وفکر می کنند کار ازکار گذشته است ودیگر امیدى براى اصلاح نیست، این نومیدى ممکن است اَنان را به صورت تدریجى به فساد وهمرنگى با محیط بکشاند.
تنها چیزى که مى تواند در ان ها روح امید بدمد وبه مقاومت وخویشتن دارى دعوت کند، امید به اصلاح نهایى وظهور مصلح جهانى است
. 4- پایداری دربرابر رهبری های فاسد و مبارزه با فساد: هرکس سرگذشت دستگاه هاى جبار بنى امیه، بنى عباس، امویین اندلس، سلاطین عثمانى ودیگرکسانى راکه بر جوامع مسلمان به اسم اسلام وحاکم مسلمان، در هند، ماوراء النهر، ایران، مصر شام و نقاط دیگر اَسیا، اَفریقا واروپا مسلط شدند بخواند، مى فهمدکه چه وضع نا امیدکنند ای پیش اَمدکه هدف هاى واقعى واصولى اسلام، بیثشر از رسمیت افتاد واصلاً مطرح نبود
. تنها چیزى که مسلمانان را در برابر این وضعیت نگاه داشت و اَن ها را در حال اعتراض به اوضاع وتقاضاى اجراى برنامه هاى اسلامى دلیر می کرد، وعده هاى قراَن وپیامبر(ص) بود که:
این دین از بین نمى رود و اَینده براى اسلام است. این وعد ها بود که مسلمانان را در برابر حوادثى مانند تسلط بنى امیه، جنگ هاى صلیبى، هجوم چنگیز و سرانجام، استعمار قرن اخیر، پایدار نگه داشت و مسلمانان را علیه اَنان به جهاد وپیکار برانگیخت.
بنابراین مسلمان، تسلیم ظلم وفساد نمى شود وبا ستمگران و مفسدان همراه وهم صدا نخواهد شد. (1)
البته اَثار النتظار، منحصر به این چهار اثر نیست . براى مطالعه بیشتر مى توانید به کتب دیگر مانند انقلاب جهانی مهدی اثر اَیت الله مکارم شیرازى، مبحث انتظار مراجعه نمایید.

  1- سیماى آفتاب حبیب الله طاهرى ص 211.


پيام هاي دوستان() ٢٤ آبان ۱۳۸٦ - سامان | سامان لينک به نوشته

خداوند ... توبه ... اَستَغفِرُ اللّه ...حضرت جبرئیل ...آمرزش گناه

فَلَیَعلَمَنَّ اللّهُ الَّذینَ صَدَقُوا ولَیَعلَمَنَّ الکاذِبین (1)           توبه

    یعنی: به یقین و تحقیق که خدای تعالی عالم و دانا است، به کسانی که در توبه خود صادق هستند، و به آنان که در توبه کاذب هستند، توبه صادق آن بود که دانستی و صفتش را معلوم نمودی. و توبه کاذب آن است که به زبان می گویند؛ اَستَغفِرُ اللّه؛ و به دل خبر ندارد و از صمیم قلب نیست و اظهار ندامت و پشیمانی نمی کند و گریه و زاری نمی نماید؛ صاحب این چنین توبه، از سلک توبه کاران بیرون است، و خلاصی از جهنّم ندارد. توبه را مثل بهلول نبّاش باید کرد. روایت است که معاذ بن جبل که از بزرگان صحابه است، روزی گریه کنان داخل مجلس حضرت شد و سلام کرد. حضرت بعد از ردّ سلام، فرمودند که: سبب گریه تو چیست ای معاذ؟ معاذ گفت: یا رسول اللّه جوانی نوخطّ و خوش صورت، در در خانه ایستاده است و مانند زن بچه مرده، گریه و زاری می کند و اراده ادراک ملازمت شریف دارد و من از گریه او گریه می کنم. حضرت کس فرستاد و او را طلب کرد. جوان همچنان گریه کنان داخل مجلس شریف شد و به حضرت سلام کرد. حضرت بعد از جواب سلام، فرمودند که: چه چیز تو را می گریاند ای جوان؟ ای حضرت چون نگریم و حال آنکه من کاری کرده ام که اگر خدای تعالی مرا به آن مؤاخذه نماید، مرا داخل جهنّم کند و میدانم به یقین مرا به آن کردار بد، خواهد گرفت و از جهنّم خلاصی نخواهم داشت. حضرت فرمود که: آیا شرک به خدا آورده ای؟ جوان گفت: پناه می آورم به خدا از شرک به خدا آوردن. حضرت فرمودند که: پس مؤمنی را به ظلم کشته ای؟ گفت: نه. حضرت فرمودند که: پس دیگر هر چه کرده ای خدا تو را می آمرزد، هر چند گناه تو به قدر کوههای بلند باشد. جوان گفت: گناه من عظیم تر از کوههای بلند است. حضرت فرمودند که: خدا تو را می آمرزد هر چند گناهان تو به قد رهفت طبقه زمین و دریا باشد. جوان گفت: گناهان من عظیم تر از آن ا ست. حضرت فرمود: خدا می آمرزد گناهان تورا هر چند گناهان تو مثل آسمانها و ستاره ها باشد و مثل عرش و کرسی باشد. جوان گفت: گناه من از اینها عظیم تر است. حضرت غضب آلود شد و گفت: وای بر تو ای جوان، گناه تو بزرگتر است یا خداوند عالم؟ جوان سر پیش انداخت و گفت: خداوند از همه چیز عظیم تر است. حضرت فرمود که: پس گناه هر چند عظیم است که خداوند عالم از او عظیم تر است و امید عفو است. جوان گفت: نه یا حضرت، و ساکت شد. حضرت فرمود: وای بر تو ای جوان، خبر کن مرا به یک گناه از گناهان خود. جوان گفت: بلی خبر می کنم، بدان یا حضرت که من نبّاش قبورم و هفت سال است که کار من نبش قبور است و دزدیدن کفن موتی. تا آنکه دختری از انصار فوت شد و بعد از آنکه او را دفن کردند و اقوامش به خانه های خود رفتند و شب تاریک شد، بر سر قبر او رفتم و قبر او را شکافتم و میّت را از قبر بیرون آوردم و کفنها از او جدا کردم و او را برهنه بر لب قبر گذاشتم و رفتم، چند قدم که رفتم شیطان مرا وسوسه کرد که تو این دختر را خوب نگاه نکردی و او د رحسن و جمال مشهور بود، با ز گشتم و سفیدی بدن و ناف او را به من عرض کرد و کفل و سایر مواضع بدن او را به من جلوه نمود، تا مرا از راه برد و با او جماع کردم و به همانجا گذاشتم. پس ناگاه صدائی از او شنیدم که گفت: ای جوان وای بر تو و از سزا و جزا دهنده روز قیامت که در آن روز میان من و تو، به عدل حکم کنند، که مرا د رمیان گروه مرده ها برهنه گذاشتی و کفن از من سلب کردی و مرا جنب تا روز قیامت بر دادی. من گمان ندارم که از این عمل که تو کردی، هر گز بوی بهشت به مشام تو برسد، این است کار من یا حضرت؛ چه می فرمائی؟ حضرت فرمودند که: دور شو از من ای فاسق نا بکار که مبادا از آتش تو، ماها بسوزیم. چه نزدیکی تو، به جهنّم و به عذاب جهنّم؟ و این را حضرت چند مرتبه تکرار نمود تا آنکه آن جوان از نزد حضرت بر خاست و متوجّه مدینه شد و در مدینه توددّ می کرد تا روزی به بالای کوهی رفت و در آنجا به عبادت مشغول شد و پلاسی پوشید و دستها را به گردن چمبر کرد و به حضرت پروردگار مناجات می کرد و می گفت: خداوندا، من بنده عاصی تو ام، بهلول؛ ایستاده ام نزد تو، دستها به گردن غل کرده و تو خداوند عالمی و به همه چیزها دانائی و از من چنین خطائی صاد رشده است و از کرده خود پشیمانم و به خدمت پیغمبر تو رفته ام، مرا راند و از پیش خود دور کرد و مرا بیشتر ترسانید. و سؤال می کنم به حقّ نامهای بزرگ تو و به حقّ سلطنت و بزرگواری تو، که مرا ناامید نکنی، و از رحمت خود محروم بر نگردانی. تا چهل روز و شب در سر آن کوه، این چنین استغاثه و ناله می کرد و درندهها و وحش صحرا به گریه او گریه می کردند و در روز چهلم دستها را به جانب آسمانها بر داشت و گفت: خداوندا چه کردی د رحاجت من؟ اگر اجابت دعای من کرده ای و مرا آمرزیده ای، پس وحی فرست به پیغمبر خود تا مرا معلوم شود که اجابت کرده ای، و اگر اجابت نکرده ای و اراده عذاب من داری در روز قیامت، پس د ردنیا آتشی فرست و مرا بسوزان و کار مرا به آخرت مینداز. پس نوّاب عَلَی الاِطلاق و رحیم بالاستحقاق وحی فرستاد به پیغمبر و این آیه نازل شد:                                                                                                وَالَّذینَ اِذا فَعَلُوا فاحِشَةً اَو ظَلَمُوا اَنفُسَهُم ذَکرُوا اللّهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَمَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلاّ اللّهِ. (2) ، حضرت جبرئیل از نزد ملک جلیل، به پیغمبر نازل شد و گفت که: خداوند عالم دعا می رساند ومی گوید که: بنده من نزد تو می آید که شفیع او شوی، از پیش خود می رانی پس به کجا رود؟ و به جانب که قصد کند؟ و آمرزش گناه خود از که خواهد؟ این آیه که به حضرت نازل شد و این خطاب عتاب آمیز که از جانب عزّت به او رسید، از شهر بیرون رفت و از اصحاب می پرسید که:کیست از شما که دلالت کند مرا به جوان نبّاش توبه کار؟ معاذ گفت: یا رسول اللّه من خبر دارم که او در فلان موضع است. حضرت با اصحاب به آنجا رفت. نگاه کرد، دید که جوان ایستاده است در بالای دو سنگ و دستها را به دو سنگ غل کرده و از زحمت گرسنگی و بر هنگی، رنگش سیاه شده و از بسیاری گریه مژههایش چشمش ریخته و به مناجات مشغول است؛ و می گوید: خداوندا، خوب خلق کردی مرا و صورت مرا زیبا کردی، کاش می دانستم که در جهنّم خواهی سوخت مرا؟ یا در همسایگی خود جا خواهی داد مرا؟ خداوندا، احسان بسیار به من کردی، و نعمتهای عظیم به من دادی، کاش می دانستم که آخر من به کجا خواهد رسید؟ آیا بهشت روزی من خواهی کرد؟ یا به سوی جهنّم خواهی راند مرا؟ خداوندا، گناه من از آسمانها و عرش و کرسی تو بزرگتر است کاش می دانستم که خواهی آمرزید مرا د رروز قیامت یا رسوا خواهی کرد مرا. این چنین می گفت و می گریست و خاک بر سر می کرد و دور او را حیوانات درّنده احاطه کرده بودند و در بالا سر او، مرغان صف بسته و همه اینها به گریه او گریه و زاری می کردند.حضرت نزدیک او رفت و دستهای او را از گردن جدا کرد و به دست مبارک خود خاک و خاشاک از سر او پاک کرد و گفت: ای بهلول، بشارت باد تو را که تو آزاد کرده خدائی از آتش دوزخ؛ و تو را خداوند تعالی آمرزید و از تقصیر تو گذشت. بعد از آن به اصحاب خود گفت: توبه این چنین باید کرد و تدارک گناه را چنین باید کرد.


پيام هاي دوستان() ۱۳ آبان ۱۳۸٦ - سامان | سامان لينک به نوشته