. .
ياس
صفحه نخست   ::   .... آرشيو  ::   تماس با من   
 
شهادت امام رضا (علیه السلام) تاریخ شهادت : سی ام صفر سال 203 هجری قمری

شهادت امام رضا (علیه السلام)

 تاریخ شهادت : سی ام صفر سال 203 هجری قمری

سفر اندوه امام رضا (ع)

 

در جاده نیشابور به مشهد بقعه ای است با ساختمانی قدیمی که در اتاقکی از آن بنا سنگی سیاه با جای پایی نقر شده بر آن دیده می شود. زائران به این بقعه قدم گذارده ، آن جای پا را بوسیده وخاک آن را بر دیده می کشند ؛ این مکان، قدمگاه علی ابن موسی الرضاست. مردم عاشق آن خطه 1200 سال پیش به یمن قدوم مبارک امامشان جای پایی را بر سنگ نقر کرده و معجزه عشق را به نمایش گذاشتند، این مکان جایی است که خاک پا ، توتیای چشم و درمان آلام جسم و جان است . از این قدمگاههای فراموش شده در کشورمان بسیار است که در طی سفر امام هشتم علی بن موسی الرضا(ع) در جای جای این خاک از زمین برآمده و قبله حاجات اهل دل شده است. از اینرو بنا داریم در این فرصت اندک جغرافیای مسیر حرکت امام را از مدینه تا مرو( مقر حکومت مامون) بررسی کنیم، هر چند در مسیر حرکت امام رضا از مدینه تا مرو اختلاف نظر وجود دارد ولی در این گفتار سعی شده مسیری که بیشترین منابع تاریخی بر آن اتفاق نظر دارند بررسی گردد.

" مسیری که مامون تاکید داشت حضرت رضا را از آن عبور دهد یکی از راههای متداول آن زمان به شمار می رفت و آن از مدینه به بصره و از طریق سوق الاهواز( اهواز) به فارس و سپس از راه کویر و بیابان میان ایالت های فارس و خراسان می گذشت و به مرو ختم می شد."(1) این مسیر در نقشه با رنگ سبز مشخص شده است.

" راه دیگری که در آن زمان متداول بود از مدینه به سمت کوفه و مدینه الاسلام (بغداد) می رفت و سپس از آن جا به سمت ری، قم و خراسان و بالاخره به مرو منتهی می شد."(2) این مسیر در نقشه با رنگ زرد مشخص شده است و چنانکه ملاحظه می شود این مسیر در ابتدا تا معدن نقره و از نیشابور تا انتها ( مرو) با مسیر اول مشترک است. ولی در نقد مسیر دوم می توان به این مطلب اشاره کرد: عبور از سه شهر کوفه، بغداد و قم ؛ از این سه شهر کوفه و قم مرکز تجمع شیعیان در آغاز قرن سوم اسلامی بود و عبور امام رضا از این دو شهر می توانست به قدرتمندی شیعیان این نواحی و شورش احتمالی آنان بیانجامد. و شهر سوم یعنی بغداد و مرکز تجمع و قدرت عباسیان  که از ولایت عهدی امام رضا خشمگین بودند و آن را انتقال قدرت از آل عباس به آل علی قلمداد می کردند ، پس در هر دو صورت این مسیر و انتخاب آن به زیان مامون بوده است، لذا دلایل عقلی و منطقی علاوه بر دلایل و مستندات تاریخی بر مسیر اول مرتبت است." از این رو مسیری که مامون برای انتقال امام رضا از مدینه به مرو انتخاب کرده بود از دیدگاه جغرافیای طبیعی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی بسیار حساب شده و زیرکانه بود."(3) سفر امام رضا از مدینه تا مرو را در 5 بخش زیر می توان دسته بندی کرد:

از مدینه تا بصره:

دو تن از ماموران مامون به نام های رجاء بن ضحاک و یاسرخادم به همراه نامه ایی مامور انتقال امام از مدینه به مقر حکومت وی بودند." رجاء بن ضحاک و یاسرخادم به منزل امام رفتند و نامه مامون را به حضرت تسلیم کردند. امام با فرستادگان مامون سخنی نگفت و با کراهت نامه را خواند و به ناچار پیشنهاد مامون را پذیرفت و آماده سفر شد و در اولین گام قبل از آغاز سفر به سوی مرو، امام دست به اقداماتی زد که ماهیت پذیرش ولایت عهدی را آشکار ساخت"(4) امام رضا(ع) با دست زدن به اقداماتی نظیر وداع با مرقد مطهر رسول اکرم، تعیین جانشین و اعلام امامت امام جواد(ع) و وداع با خانواده خویش نشان دادند که ولایت عهدی ظاهری آراسته و مجلل بر چهره تبعید و نفی بلد است. " منابع اولیه و سایر تواریخ معتبر آغاز حرکت امام رضا را از مدینه به سوی بصره ذکر کرده اند. با این وجود برخی از منابع به خصوص تذکره های متاخر می نویسند: حضرت ، ابتدا به مکه رفته و در این سفر امام جواد نیز همراه ایشان بوده است ، امام با خانه خدا وداع کرده و سپس از مکه به سفر ادامه داده اند."(5) گزارش منابع مختلف درباره سفر امام رضا از مدینه به مکه سپس به بصره متناقض و نامشخص است برخی امام جواد را همراه پدر بزرگوارشان در مکه دیده اند، برخی نامه ایی از امام رضا در مکه دریافت داشته برای امام جواد به مدینه برده اند، اینگونه اقوال از نامشخص و متناقص بودن سفر امام رضا به مکه حکایت دارد. علاوه بر این، اوضاع مکه در آن زمان چندان آرام نبود لذا" سفر امام رضا به مکه... به لحاظ سیاسی مغایر سیاست مامون و دستور وی به فرستادگانش می باشد"(6) به همین دلیل نمی توان سفر امام رضا از مدینه به مکه و سپس به مرو را داری حجت های آشکار تاریخی دانست و به احتمال زیاد  باید بر این باور بود که در سفر از مدینه به مرو امام رضا به مکه سفر نکرده اند. امام در طی سفر به بصره در بناج( بروزن کتاب) که در6 منزلی بصره است توقف می کنند و پس از استقبال شیعیان آن منطقه عازم بصره می شوند.

- از بصره تا فارس-

از بصره تا سوق الاهواز:

" از دیار عرب( عراق) تا خوزستان دو راه وجود دارد، یکی از بغداد به واسط و از واسط به خوزستان و راه دیگر از بصره به خوزستان که کوتاهترین راه و فاصله میان ایران و عراق آن روز محسوب می شد."(7)

راه بصره- اهواز در آن زمان 9 منزل و سی و شش فرسنگ بود ولی از نامهای قدیم منازل این مسیر در نقشه های امروزین اثری نمانده است از اینرو به سختی می توان مسیر حرکت امام را مشخص کرد " امام رضا از بصره به اهواز حرکت کرد ولی از جزئیات مسیر حرکت امام و منزل گاههایی که حضرت در آن توقف فرمود منابع هیچ گزارشی ارائه نکرده اند."(8)

با ورود امام رضا به اهواز، بیماری امام روی می دهد که منابع دلیل بیماری امام را هوای بسیار گرم و مرطوب این شهر بیان می کنند، لذا می توان دریافت که سفر امام در تابستان رخ داده است.

چنانکه از نقشه برمی آید از اهواز دو خط زرد رنگ به شوشتر و دزفول ترسیم شده که بیانگر مسیراحتمالی امام است . سه بقعه به نام امام رضا در شوشتر، دو بقعه به نام شاخراسون( شاه خراسان) در دزفول و شوشتر و دو بقعه دیگر به نام های امام ضامن وجود دارد که بایستی با نظری تقادانه به آن نگریست. " این بناها( یادبود امام رضا) که تعدادشان قریب به ده بنا می رسد اگر چه از حیث کثرت، گذر امام رضا را در ایندو شهر قوت می بخشند اما به لحاظ اعتبار، متزلزل و مبهم هستند. سه بقعه امام رضا دیمی در شوشتر که عوام آن را محل توقف حضرت رضا می دانند برابر گفته شرف الدین شوشتری سندی ندارد... بقعه شاخراسون در دزفول نیز... با ابهام روبروست."(9) تاریخ های محلی سفر امام به این دو شهر را تائید نمی کنند. همچنین با توجه به نقشه و موقعیت جغرافیایی شوشتر و دزفول گذر حضرت رضا را از این دو شهر دور از واقع می نمایاند چرا که امام بایستی راه رفته به شوشتر را بازگشته و سپس به دزفول می رفتند که این سفر عقلانی نمی نماید.

- از اهواز تا فارس:

درباره ادامه مسیر حرکت امام علی بن موسی الرضا به فارس منابع توضیحی نمی دهد که حضرت از کدام راه به سمت فارس و از آن جا به خراسان عزیمت کرده است. و ما تنها از طریق اتصال نقاط جغرافیایی روشن که در منابع ذکر شده می توانیم جزئیات مسیر حرکت حضرت و منازل بین راه را به دست آوریم و یا حدس بزنیم زیرا مسیر راه خوزستان به فارس منحصر به یک راه نیست."(10) از اهواز به فارس 24 منزل و در مجموع 102 فرسنگ راه بوده است." احتمال دارد حضرت در سفر تاریخی خود به مرو از راه ارجان، را مهرمز گذشته باشند زیرا نسبت به ابتدا و میانه این راه گزارش هایی از عبور آن حضرت در دست داریم."(11)

درباره خروج امام از اهواز خبر دقیقی وجود دارد که امام از پل اربق یا اربک عبور کرده اند و این خود کلیدی برای حل این معماست. در ادامه مسیر پل اربک " در شهر ارجان قدیم( بهبهان) قدمگاهی است موسوم به قدمگاه امام رضا. وجود این قدمگاه در این مکان مسیر امام علی بن موسی الرضا را... روشن می کند. قدمگاه بعدی که در منابع تاریخ محلی به تناوب از آن یاد شده شهر ابرقو یا ابرکوه است که در منتهی الیه جاده شمالی شیراز به شهر یزد است."(12) منابع تاریخی اطلاع می دهند که امام رضا از اهواز و از طریق فارس و نه شهر شیراز به سمت خراسان رفته اند. " از ورود حضرت علی بن موسی الرضا به شیراز در منابع گزارش موثقی ثبت نشده است و در منابع محلی تاریخ این شهر هیچگاه قدمگاه و یا بنای یادبودی به آن حضرت منسوب نیست. این موضوع احتمال عبور حضرت رضا را از راه باستانی اهواز به پاسارگاد که بعد از ارجان از طریق راههای کوهستانی منطقه کهکیلویه به جلگه مرودشت اصطخر می پیوست قوت می بخشد."(13)

- از فارس تا یزد:

ابن بلخی منازل شیراز به یزد را 9 منزل و مسافت میان این دو شهر را 54 فرسنگ یاد کرده است. در آن روزگار یزد نه شهر مهمی به قاعده امروز که از توابع شهر اصطخر بوده است. در این منطقه چند قدمگاه و بنای یادبود امام رضا(ع) وجود دارد." با توجه به تاکید منابع به عبور آن حضرت از راه کویر به سوی مرو، بر اعتبار این قدمگاه ها افزوده می شود."(14) ولی چنانکه گفته شد یزد در قرن دوم اسلامی نه یک شهر که یک منطقه بیابانی بوده است لذا " از عبور حضرت رضا از یزد در منابع اولیه به صراحت نامی به میان نیامده است و تنها به ذکر عبور آن حضرت از یک کویر و یا بیابان اشاره کرده اند."(15)

برخی بر این باورند که امام ر ضا در طی مسیر وارد شهر قم شده و در منزل یکی از اهالی این شهر منزل کرده اند که این مکان امروزه به مدرسه رضویه یا ماموریه شهرت یافته است. ولی باید اذعان کرد که مامون گذر امام از شهرهای محل تجمع شیعیان را ممنوع کرده بود. لذا حضور امام در این شهر سند محکم ندارد از سوی دیگر " در مورد توقف حضرت در قم منابع تاریخ محلی نیز آن را تائید نمی کند. تاریخ قم که از قدیمی ترین منابع تاریخ محلی است( 378 ق. حسن قمی) هیچگونه اطلاعی از عبور حضرت رضا از شهر قم نمی دهد. کلینی نیز در اصول کافی می نویسد: مامون آن حضرت را از بصره و شیراز( که شیعیانش کمتر بودند) به مرو حرکت داد..."(16)

- از یزد تا خراسان

به طور کل تعیین خط مسیر دقیق سفر امام رضا به واسطه گزارش های متعدد و گاه متناقض منابع دشوار است. به همین سیاق تعیین مسیر حرکت امام رضا از یزد تا خراسان نیز با دشواری همراه است. " تنها نقطه روشن که در این مسیر از منابع اولیه به دست می آید اشاره ایی است که شیخ صدوق و سایر منابع معتبر به مسیر راه کویر و ورود آن حضرت به نیشابور کرده اند."(17) با توجه به نقشه در فرانق و رباط پشت بادام نشانه هایی دال بر عبور امام رضا از این مناطق وجود دارد. برخی معتقدند که امام از رباط پشت بادام  به دامغان سپس به نیشابور رفته( مسیر آبی و سپس زرد رنگ) و برخی منابع معتقدند که امام با گذر از جناح شرقی کویرلوت به نیشابور وارد شده اند. " دامغان به لحاظ جغرافیایی در خط سیر حرکت حضرت رضا واقع شده، گذر آن حضرت از این منطقه محتمل به نظر می رسد."(18)

- امام در خراسان:

خوشبختانه از ورود امام رضا به نیشابور گزارش های متعدد و مستندی وجود دارد به ویژه حدیث سلسله الذهب که امام در این شهر ایراد فرموده اند خود به قوت گزارش های ورود امام به نیشابور افزوده است. " مهمترین و معتبرترین گزارشی که از توقف حضرت رضا در نیشابور ضبط شده است. روایت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی است که حدیث مشهور و معروف سلسله الذهب را از امام رضا در نیشابور نقل می کند."(19)

چشمه کهلان که امام در آن غسل کرده و در کنار حوض آن به نماز ایستاده اند و همچنین قدمگاه نیشابور در 24 کیلومتری آن شهر یادگاری های مستند و مستدل حضور امام رضا در این شهراست. باید توجه داشت که نیشابور در آن زمان از شهرهای آباد و بزرگ خراسان به شمار آمده و ابر شهر نامیده می شد لذا بعید نمی نماید که مکان فعلی قدمگاه نیشابور که اینک در جاده نیشابور به مشهد واقع شده است ، آن زمان در خود شهر نیشابور و یا در حومه آن بوده باشد. امام رضا پس از نیشابور به طوس، ده سرخ و کوه سنگی سفر کرده اند داستان های مشهور بین مردم این ناحیه خود گویای حضور امام در این منطقه است.

در ده سرخ امام به منظور دستیابی به آب جهت وضو زمین را به دست خویش اندکی حفر کرده، چشمه ای می جوشد که تاکنون موجود است.

در کوه سنگی، امام برکت سنگ های این ناحیه را که از آن دیگ ها و ظروف سنگی می تراشیدند طلب می کنند که تا امروز نیز همچنان این شغل در این ناحیه برجاست.

استقبال گرم مردم نیشابور از امام  سبب می شود که مامون به حبس امام در سرخس دستور دهد. تا شاید از این طریق تماس امام با مردم را غیرممکن سازد. سرخس آخرین شهر پیش از مرو و یا مقصد حرکت است امام رضا (ع) در شهر مرو با وجود سلطه آشکار مامون مورد استقبال مردم واهالی آن شهر قرار می گیرند، و در همین شهر است که به ناچار ولایت عهدی مامون را پذیرفته و به زهرکین خاندان سیاه جامه و سیاه دل بنی عباس به شهادت می رسند.

این سفر را به راستی باید سفر اندوه دانست ، امام رضا (ع) با دسیسه مامون از مدینه النبی فراخوانده می شوند ، و امام با تسلیم شدن به خواست خداو راضی بودن به رضای او ،  لقب رضای آل محمد (ص)  می یابند ؛ اینک مشهدالرضا قبله هر ایرانی مسلمانی است. گرچه سفر امام به مرو سفری آکنده از اندوه بوده است، گرچه امام را از جوار حضرت رسول دور ساخته است ، ولی اینک امام رضا (ع) در حلقه ایی از عاشقانش شب و روز طواف می شود ؛ و اگر نبود مشهدالرضا، ایران از قلبی تپنده و دلی زنده خالی می شد . رنج مردان خدا تنها صورت رنج دارد ولی درباطن خیرکثیری در آن مستتر است که اینک شاهد آن هستیم ، بی هیچ گزافه ایی می توان گفت که ما هرچه داریم از برکت حضور امام رضاست که در مشهد خویش دست پربرکتش را بر سرمان گسترده است .

شهادت امام رضا (علیه السلام) تاریخ شهادت : سی ام صفر سال 203 هجری قمری

 


پيام هاي دوستان() ٢٥ بهمن ۱۳۸۸ - سامان | سامان لينک به نوشته

مناظره مناظره مناظره مناظره مناظره پست جدید مناظره مناظره مناظره مناظره

   مناظره امام صادق(علیه السلام) با صوفیان

سفیان ثورى وگروهى اززاهد نمایان نزدامام صادق(علیه السلام) آمدند. سفیان ثورى لباسى پشمینه و زبر به تن کرده وامام لباس نازکى به تن کرده بود. سفیان به امام گفت :
به درستى که این لباس شما نیست و نیاکان شما همیشه لباسهاى درشت وخشن به تن مى کردند. چرا در این روش به آنها اقتدا نمی کنید؟!
امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن چه را به تو مى گویم از من بشنو و به دل سپار که خیر دنیا و آخرت تو است; ... من به تو خبر مى دهم که رسول خدا (صلّی الله علیه وآله) در زمان تنگدستى مسلمانان زندگى مى کرد.
این گشایش که امروز در بین مسلمانان به وجود آمده , در آن روزنبوده است وهرگاه دنیا اقبال کند سزاوارترین أفراد براىاستفاده از نعمت ها نیکانند نه بدکاران , مومنانند نه منافقان, مسلمانانند نه کفار.
خداوند دنیا را براى مومن آفریده است, نه براى کافر; زیرا کافر ارزشى نزد خداوند ندارد.
اى ثورى ! من با این وضعى که مى بینى از روزى که خردمند شدم, شامى برمن نگذشته است که در مالم حقى باشد که خدا به من فرموده باشد آن را در مصرفى برسانم; جز آن که بدان مصرفش رساندم.
اگر امیر مومنان على (علیه السلام) در این زمان به سر مى برد هرگز آن لباسهایى که در آن روزگار مى پوشید را به تن نمى کرد, تا نگویند او ریاکارى مى کند و لباس شهرت مى پوشد.
امیرمومنان(علیه السلام) امام و والى مسلمانان بود و بر والى مسلمانان سزاوار نیست که از نظر زندگى و معاش بالاتر از فقرا باشد.
حضرت على (علیه السلام) در جواب کسانى که به وى گفتند: تو شب را گرسنه مى مانى در حالى که ملک و خلافت از آن تو است; فرمود:
بیم آن دارم که سیر شوم در حالى که در ( یمامه) یک نفر با شکم گرسنه شب را سپرى کرده باشد.
من والى نیستم. خلافت از ما غصب گردیده است. اگر والى بودم, در این جهت به آن حضرت اقتدا مى کردم.
امام صادق(علیه السلام) به سفیان ثورى فرمود:
نزدیک من بیا! او پیش حضرت آمد.
حضرت پیراهن پشمى وزبرسفیان را کنار زد و پیراهن ابریشمى را که سفیان در زیر لباس هاى خود به تن کرده بود, به او نشان داد آن گاه فرمود:
سفیان! نگاه کن که در زیر این پیراهن هاى نازک که به تن دارم, چه مى بینى؟
سفیان با تعجب دید که آن حضرت پیراهن پشمى زبرى در زیر لباس هاى خود به تن کرده است.
امام فرمود: سفیان! این لباس زیرین را براى خدا به تن کرده ام و پیراهن دیگر را جهت اظهار نعمت پروردگار پوشیده ام.
برخى زهد فروشان از پاسخ آن حضرت به سفیان پندگرفته, گفتند:
راستى این رفیق ما از سخن شما آزرده شد, زبانش بند آمد و دلیلى به نظرش نیامد. حضرت به آنها فرمود:
شما دلیل هاى خود را بیاورید.
آنها گفتند: دلیل ما از قرآن است.
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن را حاضر کنید که از هر چیزى به پیروى و عمل سزاوارتر است.
گفتند: خداى تبارک و تعالى در مقام توصیف یاران پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود: دیگران را برخود مقدم مى دارند, گرچه نیازمند باشند.
خداوند مردم را ازإسراف نهى کرده و به حد وسط فرمان داده است. مسلمان باید هرچه دارد به دیگران بجهد وپس ازآن از خدا روزى خواهد, چون عایش به أجابت نمى رشد. پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود: درعای چند دسته از أمتم به أجابت نمى رشد: مردى که به پدر و ماد رش أتفرین مى کند...
و مردى که خداوند به اومال بسیارى مى دهد و اوهمه را انفاق مى کند; سپس به درگاه خداوند دعا مى کند که پروردگارا, به من روزى بده.
خدا مى فرماید: آیا روزى فراوان به تو دادم؟! چرا میانه روى کردى؟ چرا إسراف کردى...؟
سپس خدا به پیامبرش آموخت که چگونه انفاق کند. پیامبر(صلّی الله علیه وآله) یک(أتوقیه طلا) داشت ونمى خواست که آن را یک شب در نزد خود نگه دارد. بدین خاطرهمه آن را صدقه داد. بامدادان سألى نزد اوآمد و آن حضرت چیزى نداشت که به او بجهد. سأل او را سرزنش کرد وآن حضرت غمناک شد. 
 
نظر یادت نره ممنون شیطانقلب


پيام هاي دوستان() ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ - سامان | سامان لينک به نوشته

حسادت چشم و هم چشمی حسادت هلاک شدنی که هرگز نجات ندارد.

قابل توجه حسودان عزیز:

  • وَ بالحِسِد وِقِعِ ابن فی حسرِ الاَبَدِ، وَهَلَکَ بِذلِکَ مَهلَکاً لا یَنجوُ مِنهُ ابَداً.
    • و به سبب حسد و از راه حسد، افتاد پسر آدم که قابیل باشد، در حسرت همیشگی، و هلاک شد، هلاک شدنی که هرگز نجات ندارد.
      و قصّه ایشان بر سبیل اجماع چنان بود که: بعد از قبول شدن توبه آدم و مواصلت او به حوّا، حوّا از او حامله گشت، به هر بطنی پسری یا دختری می آورد، مگر شیث که تنها متولّد شد و چون بزرگ می شد، آدم بنا بر قول مشهور، دختر یک بطن را به پسر بطن دیگر می داد، تا نسل بسیار شود. حق تعالی بر نسل آدم برکت کرد و وجهی که از دنیا نرفت، تا فرزند و فرزند زادگان، چهل هزار شدند. و مروی است که اوّلین فرزند او قابیل بود و توام اقلیمیا بو د که د رغایت حسن بود، و توام هابیل را (لبوزا) گفتندی و او را چندان جمال نبود، و چون به حدّ بلوغ رسیدند، آدم (ع) (لبوزا) را به قابیل نامزد کرد و (اقلیما) را به هابیل؛ قابیل از این حکم ابا کرده گفت: خواهر من جمیله است و با من د ررحم بوده و او به من اولی است، آدم فرمود که: حکم خدا در این وجه است و مراد د راین هیچ اختیاری نیست؛ قابیل این را مسلّم نداشت و گفت: تو هابیل را دوست تر داری، از آن جهت آنچه خوبتر است بدو می دهی. آدم گفت: اگر سخن من باور نمی کنی، هر یکی از شما قربانی کنید به آنچه می توانید؛ قربانی هر که قبول گردد (اقلیما) از آن او باشد. چنانکه خدای تعالی از این خبر داده که: اِذ قَرَّبا قُرباناً فَتُقُبُِلَ مِن اَحَدِهُما وَلَم یُتَقَّبَل مِنَ الاخَرِ. (1)
      آورده اند که هابیل گوسفند دار بوده، برّه فربه خوب که به غایت دوست می داشت بیاورد و بر سر کوهی نهاد و قصد کرد که اگر قربانی من مقبول نگردد ترک (اقلیما) کنم. و قابیل صاحب زراعت بود، دسته گندم ضعیف ِ کم دانه بیاورد ودر همان موضع بنهاد و به خود گفت: اگر این قربانی من قبول شود و اگر نشود من دست از خواهر خود باز ندارم. پس قبول شد قربانی یکی از ایشان که هابیل بود. بدین نوع که آتش سفید بی دودی ار آسمان فرود آمد و گوسفند او را بخورد و از دیگری که قابیل باشد، مقبول نشد. چه آتـش از قربانی او در گذشت و به خوردن او التفات نکرد، قابیل د رغضب شده دود حسد، دیده بصیرت او را تیره کرد و کرد آنچه کرد.  

                                    

     

  • وَلا توبَةَ لِلحاسِدِ لاَِنَّهُ مُصِرٌّ عَلَیهِ، مَعتَقِدٌ بِهِ، مَطبوُعٌ فیهِ، یَبدوُ بِلا مُعارِضٍ لَهُ ولا سَبَبٍ، وَالطَّبعُ لا یَتَغَیَّرُ عَنِ الاصلِ واِن عوُلِجَ.
    • می فرماید که: حسد توبه ندارد و حسود، هرگز توفیق توبه نمی یابد؛ چرا که حسود، مصرّ است بر حسد و این صفت خبیثه را ملکه خود کرده است و در دل او جا کرده است و طبیعی و جبلّی او شده و علّت زوال از برای او حاصل نیست. و هر صفت این چنینی، زوال پذیر نیست؛ چه عدم شیء یا به انتقاء علّت است، یا به طریان ضدّ؛ و با فرض عدم هر دو، زوال ممکن نیست؛ و این محمول است بر اصل زوال این صفت حسد، نه بر امتناع؛ و گرنه تکلیف مالا یطاق لازم می آید. چه هر مکلّفی، مکلِف است بر ازاله هر صفات ردّیه، خواه حسد و خواه غیر حسد، و طریق ازاله اش مداومت ذکر موت است و تذکار عظمت و بزرگواری خدای تعالی و ملاحظه نمودن تقسیمات ازلیّه و تقدیرات الهیّه، چنانکه مذکور شد. بباید دانست که اصل این صفت خبیثه، از دنا ئت همّت و خساست طبیعت که نتایج جهلند، در وجود می آید و از اینجاست که اظهار این صفت بر قلّت فطنت و نقصان عقل، دلیلی است واضح؛ نبینی که حسود چنانکه گذشت، همه عمر خود را از راحت غیری در مشقّت دارد و هزار بار شربت زهر آلود غصّه و غم تجرّع می کند و هر کجا شخصی پای نشاط بر زمین نهد، او دست حسرت بر زدن می گیرد، و این صفت نیز مثل سایر صفات ذمیمه، از هر طایفه به شکلی بروز می کند و به هر نوع که ظهور می کند، نا پسند است و از طریق عقل دور است؛ بلکه خود مجادله صریح است با حقّ، و مذهبی است به غایت ناحق.

     لینک من   -<♥یاس╣_♥♥  مذهبی♥♥_♥  

  •     2 بلوگ   http://joke. 


  • پيام هاي دوستان() ٢ بهمن ۱۳۸۸ - سامان | سامان لينک به نوشته