. .
ياس
صفحه نخست   ::   .... آرشيو  ::   تماس با من   
 
فاطمیه98 محرم89 رمضانی هلالی مهدی اکبر طاهری محمود کریمی خلج طهماسب پور

 

 دانلود مداحی فاطمیه98  محرم89 

مناجات با امام زمان (عج) یا زهرا...  فاطمیه (محمد رضا طاهری)فاطمیه (محمد رضا طاهری) فاطمیه (حسین سیب سرخی) فاطمیه (مهدی سلحشور) فاطمیه (مهدی مختاری) فاطمیه (محمود کریمی) فاطمیه (عبدالرضا هلالی) فاطمیه (مهدی اکبر)  شهید گمنام (مجتبی رمضانی) مناجات با امام رضا(ع)

محرم (مهدی سلحشور)محرم (مهدی سلحشور) محرم (حمید علیمی) محرم (مهدی مقدم) محرم (مجید بنی فاطمه) محرم (مجید بنی فاطمه) محرم (عبدالرضا هلالی) محرم (محمود کریمی) محرم (محمود کریمی محرم (حسن خلج) مداحی (طهماسب پور)

مناجات با امام زمان (عج) - این جشنها برای من آقا نمی شود، عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست، صاحب عزای تشنه لب آن بی نشان کجاست [6777 کلیک]

یا زهرا... دل غریب من از گردش زمانه گرفت ، به یاد غربت زهرا شبی بهانه گرفت - سید جواد میری [1118 کلیک]

فاطمیه (محمد رضا طاهری) - روضه شهادت حضرت زهرا [502 کلیک]

فاطمیه (محمد رضا طاهری) - شبهای فاطمیه حکایت دلهای خستس، عزای فاطمیه، عزای پهلوی شکستس [456 کلیک]

فاطمیه (حسین سیب سرخی) - گردیده ماتم زهرا، می میرم از غم زهرا، فاطمه از جهان پر زد، آتش بر جان حیدر زد [543 کلیک]

فاطمیه (مهدی سلحشور) - روضه شهادت حضرت زهرا س [416 کلیک]

فاطمیه (مهدی مختاری) - لیلا تر از لیلایی، ای مادر زیبایی، زهرای من، گر بروی می میرم از تنهایی [501 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - می روم به خاطر دلم، می روم به سوی حاصلم، می روم کمی شکسته بالم [1200 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - هنوزم منتظرم، منتظر تو ؛ هنوزم همسفرم، همسفر تو [655 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - قصه تازه جوانی که دگر پیر شده، نوربخشی که خود از زندگی اش سیر شده [508 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - گویا دعای نیمه شبم بی اثر شده، یعنی که خون پهلوی تو بیشتر شده [454 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - ای هم شب به گوش تو گریه بی صدای من، مانده به سینه با نفس ذکر خدا خدای من [479 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - هیچکی توی این عالم دردم رو نمی دونه، امشب می بره تابوت عطر تو رو از خونه [439 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - داره بارون می باره، دستهات دیگه جون نداره، کوچه پر از نامحرمه، برگرد که از حاشیه چادر تو خون می باره، وای [567 کلیک]

فاطمیه (محمود کریمی) - روضه شهادت حضرت زهرا [350 کلیک]

فاطمیه (عبدالرضا هلالی) - امان بدید به مادرم که حیدر را خبر کنه، تا که بیاد به پشت در چادرشو به سر کنه [470 کلیک]

فاطمیه (سید مجید بنی فاطمه) - روضه شهادت حضرت زهرا [300 کلیک]

فاطمیه (مهدی اکبر) - دو ماه و نیمه حال وخیمه خدا کریمه انشا الله خوب شی [326 کلیک]

شهید گمنام (مجتبی رمضانی) - اما یک مادر غمگین و آرام ، میاد کنار شهید گمنام، آه و واویلا... [13582 کلیک]

در این قطعه از بهشت (مناجات با امام رضا(ع) ) ؛ مداح: کریمخانی - آماده‌ام شاه پناهم بده (کیفیت 48 Kbs و مونو) [2507 کلیک]

در این قطعه از بهشت (مناجات با امام رضا(ع) ) ؛ مداح: کریمخانی - آماده‌ام شاه پناهم بده (کیفیت 128 Kbs و استریو) [2734 کلیک]

مداحی (طهماسب پور) ما با ولایت زنده هستیم... - (در رابطه هتک حرمت عاشورا توسط منافقین سبز)روز عاشورا خنده به اشک عزادارا ولله خجالت داره ؛ روز عا [6941 کلیک]

محرم (حسن خلج) - از دل خیمه چون شراره، اومد مثل ماه پاره، مادر من کنار خیمه گرم نظاره، بند نعلینم شده پاره ذوق و شوق من بی شماره [1909 کلیک]

محرم (حسن خلج) - دوباره اشکام مثل شبنم، داره نم نم، می چکه از دیده پر غم، توی ماتم، می خونه نوحشو کم کم [1678 کلیک]

محرم (حسن خلج) - شعرخوانی و روضه خوانی در وصف کودکان یتیم اباعبدالله [1037 کلیک]

محرم (حسن خلج) - ای رفتنت کشتن من، بازا و بنگر دوباره، این مرگ تدریجی ام را، جان دادن بی شماره [1009 کلیک]

محرم (حسن خلج) - ذکر؛ عشق زینب برادر، ای عشق زینب برادر [1715 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - نگار قد رشید ابالفضل مرتضاست، باقی ترین امید اباالفضل مرتضی است [1780 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - توی خیمه های داغ دیده عطش دوباره پا گرفته برای بی تابی گلها میر حرم عذا گرفته [1331 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - دل شوره های خواهر خود را نگاه کن، پیش از دمی که با غم خود آشنا کنی، حتی قسم به سایه عباس می خورم تا التماسهای مرا هم روا کنی [1326 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - پرپر می زنم برای حرم، حرم کسی که آرزومه، با اشک وصال به پای علم، علم کسی که آبرومه [1368 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - چیکار کنم آقا با این پریشونی، دلم برات تنگه دردمو می دونی، آبرو به من داد شال ماتم تو، عمریه که هستم زیر پرچم تو [2363 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - خدا را شکر محرمتو دیدم دوباره آقاجون، نمردم و دیدم که چشمهام بارون میباره آقاجون [1756 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - الا مادر به قربون جمالت،رخ چو بدر و ابروی هلالت، شنیدم کام عطشان جان سپردی، گل ام البنبن شیرم حلالت [1298 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - ای که در دو عالم یکتایی، گره گشای دلهایی تو برق شمشیر مولایی تو عشق زهرایی [2203 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - ذکر یا حسین [1687 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - زخمی رنگ خون کرده امواج دریا را، گردابی در خود دارد دستان سقا را [1179 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - دیده به تیر دوختم، تا مگر ازدعای تو، تو نگه افکنی و من، سر فکنم به پای تو [1045 کلیک]

محرم (محمود کریمی) - کرب و بلا از ناله پر کرده دامنش را، زینب کفن پوشانده تازه جوانانش را [1031 کلیک]

محرم (عبدالرضا هلالی) - آرزومه مقیم کرب و بلا شم آرزومه وارد عرش خداشم آرزومه رو بوم خونم چندتا از کبوتراتو داشته باشم [1036 کلیک]

محرم (عبدالرضا هلالی) - قرار قلب زینبی ای که نور عینی، پناه بی کسی ما شاه عالمینی [848 کلیک]

محرم (عبدالرضا هلالی) - ذکر خوش شهادتین آرام جان عالمینه، هک شده روی سینه کعبه حاجی قتلگاه حسین [788 کلیک]

محرم (مجید بنی فاطمه) - عمو ببخش منو اگه توی گودال شدم دردسر تو، ولی خوبه که من باشم جانماز نماز آخر تو [997 کلیک]

محرم (مجید بنی فاطمه) - می سوزه دلم از غم کربلای ارباب، آرزومه جون دادن زیر پای ارباب، می خوام تا زندم حرمشو ببینم [987 کلیک]

محرم (حمید علیمی) - کلیپ صوتی عطش عشق - تو آخرش منو می کشی... تو بدجوری منو خونه خراب خودت کردی [2031 کلیک]

محرم (مهدی مقدم) - شبهای محرم یک شبش خیلی عذابه،شبی که می شکنه دلها اون شب بستن آبه [1375 کلیک]

محرم (مهدی سلحشور) - تو این زمین پر بلا، دلم پریشونه غمه، فضای محزون چشام ستاره بارون غمه [1091 کلیک]

محرم (مهدی سلحشور) - کی میگه من نوکرشم، زینب کجا و ما کجا، فقط اینو خوب می دونم دلم رو برده به خدا [948 کلیک]

محرم (مهدی سلحشور) - تا مشکتو تو آب زدی موجهای دریا شد آروم، تا رو به ساحل اومدی بغضی نشست توی گلو [1109 کلیک]

محرم (مهدی سلحشور) - بهونه موندن من تو دنیایی برادرم، آتیش میزد این دلمو با جدایی برادرم [939 کلیک]


فاطمیه98  محرم89   رمضانی  هلالی مهدی اکبر طاهری محمود کریمی خلج طهماسب پور

نظر بدید التماس دعا


پيام هاي دوستان() ٢٦ شهریور ۱۳۸٩ - سامان | سامان لينک به نوشته

شهادت حضرت حمزه (علیه السلام) خاندان وزادگاه حمزه( علیه السلام):

حضرت حمزه ( علیه السلام ) درمکه

خاندان وزادگاه حمزه( علیه السلام):
حدود 55 سال قبل از هجرت ، درمکه ازخاندان بزرگ قریش از طایفه بنی هاشم ، پسری چشم به جهان گشود که اورا « حمزه» ( که به معنی شیر و صلابت است) نامیدند 1 گویی شهامت وصلابت راازچهره اودیدند که چنین نام معنی دار وحساب شده را برای او برگزیدند . حضرت حمزه( علیه السلام) یکی از عموهای پیامبر( صلی الله علیه وآله ) است که پدرش « عبدالمطلب » بود . وسلسله نسب او چنین است :

« حمزه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن لوی غالب بن فهربن مالک بن نصر نب کنانة بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزاربن معدبن عدنان»

 مادرحمزه (علیه السلام) « هاله » نام داشت ، هاله دختر اهیب بن عبدمناف دختر عموی آمنه مادرپیامبر(صلی الله علیه وآله ) بود . بنابراین حمزه( علیه السلام) ازناحیه مادرنیز ، ازخویشان نزدیک پیامبر(صلی الله علیه وآله ) بود 2 ونیز هاله عمه سعد وقاص بود3


نگاهی به مقام عبدالمطلب پدرحمزه(علیه السلام)
نام او« عامر» بود واو را « شبیة الحمد» می خواندند ازاین رو که وقتی متولد شد، درسراو مقداری موی سفید بود ، زیرا«شبیه» به معنی پیری است وبه خاطر دارا بودن ویژگیهای نیک اخلاقی واژه «حمد» را که دراینجا به معنی ستودگی است . برآن افزودند واورا ازاین رو که عمویش مطلّب سرپرستی اورا به عهده گرفت ،«عبدالمطلب» خواندند. مقام عبدالمطلب درسیادت وعظمت درسطحی بود که اورا «رئیس مکه» و« بزرگ بطحا» می خواندند چاه زمزم باهمت عالی او حفاری ونوسازی شد وآب گوارا دردسترس مردم مکه واطراف قرار گرفت او درعالم خواب ازطرف خدا به حفاری ونوسازی چاه زمزم مأمور شد ودرعالم خواب ، محل آن چاه راکه گم شده بود، به او نشان دادند ازویژگیهای عبدالمطلّب این که : او نخستین کسی بود که موی سر وصورت خود را رنگ کرد زیرا نشانه های پیری زودس به او روآورده بود ، وهرگاه ماه رمضان می شد ، برفراز کوه« حراء» می رفت ودرتمام ماه رمضان به مستمندان طعام می داد او درعصرجاهلیت پنج موضوع را بین مردم سنت کرد وبعد خداوند همان پنج سنت را درقانون اسلام جاری ساخت آن پنج سنت عبارت بودند از:
1- حرام بودن زن پدر برپسران آن پدر
2- وجوب خمس گنج
3- پس ازحفر ونوسازی چاه زمزم آن را مرکزسقایت وآبرسانی به حاجیان قرار داد .
4- قراردادن صد شتر به عنوان دیه قتل انسان
5- تعیین نمودن هفت شوط ( بار) برای طواف کعبه . عبدالمطلب هرگز با « ازلام »( یک نوع قمار رایج آن عصر) بازی نکرد، وهرگز بت پرستی ننمود، وازگوشت حیواناتی که دربرابر بتها ذبح می شد نخورد ومی گفت : اَنا عَلی دِیِنَ اِبراهِیم « من پیرو دین ابراهیم ( علیه السلام) هستم 4


آیین عبدالمطلب پدر حمزه ( علیه السلام)
ابوطالب می گوید : پدرم عبدالمطلب کتابی را می خواند و می گفت : « درنسل من پیامبری خواهد آمد که دوست دارم آن زمان را درک کنم وبه اوایمان بیاورم وهرکس ازفرزندان من او را درک کرد حتماً به او ایمان بیاورد. امیرمؤمنان علی( علیه السلام) فرمود
: وَاللهِ ما عَبَدَ اَبی وَلا جَدَّی عَبدَُ المُطلّب وَلا هاشِمٍ وَلاَ عَبدُ مَنافٍ صَنَماً قَطُّ
« سوگند به خدا! نه پدرم ونه جدم عبدالمطلب ونه هاشم ونه عبد مناف هرگز بت پرستی نکردند » شخصی پرسید :

« چه چیز را می پرستید ند ؟»

 فرمود : « به جانب کعبه ومطابق دین ابراهیم ( علیه السلام) نماز می خواندند » عبدالمطلب درسال هشتم ولادت پیامبر   (صلی الله علیه وآله ) علاقه داشت که همواره دست اورا ( بااین که درآن هنگام کودک بود) می بوسید وبه او می گفت: «گواهی می دهم که من هرگز احدی ازفرزندانم را نبوسیده ام که خوشبوتر وزیباتر ازتو باشند آرزو دارم بمانم وزمان تورا درک نمایم !» عبدالمطلب وقتی که نشانه مرگ را خود دید ، پیامبر(صلی الله علیه وآله ) نمود تا سرپرستی آن حضرت راعهده دار گردد .

 پس ازرحلت عبدالمطلب ابوطالب با تمام وجود ازحضرت محمد   ( صلی الله علیه وآله ) سرپرستی کرد شب وروز ازاو جدا نشد واین برنامه همچنان تا آخر عمر ابوطالب ادامه داشت 5


برادرها وخواهرهای حمزه ( علیه السلام)
حضرت حمزه ( علیه السلام) ده یا دوازده برادر داشت به نامهای :

 مقوم ، حجَّل ، عباس ، ضرار ، قُثم ،حارث ، ابولهب ، ابوطالب ، زیبر ، غیداق ، وعبدالکعبه ( این افراد عموهای پیامبر( صلی الله علیه وآله ) بودند) وعبدالله . خواهران حمزه عبارتند از : 1- عاتکه 2- امیمه 3- بیضاء 4- بره 5- صفیه 6- اروی این فرزندان ازمادران متعدد بودند حمزه ومقوم وحجل وضرار وقثم ازیک مادر به نام « بثینه» دختر خباب عامری ( وبه قولی به نام هاله ) بود 6


چند ویزگی اززندگی خصوصی حمزه(علیه السلام)
1- حضرت حمزه ( علیه السلام) دوسال یا چهارسال بزرگتر ازپیامبر(صلی الله علیه وآله ) بود بنابراین 42 یا 44 سال قبل از بعثت چشم به جهان گشود .
2- او ده ساله یا دوازده ساله بود که پدرش عبدالمطلب ازدنیا رفت ازآن پس درزیر سایه برادران رشد ونمو کرد.
3- اودرهمان دوران نوجوانی وجوانی به مردانگی ورشادت وشکوهمندی ضرب المثل بود .
4- حضرت حمزه ( علیه السلام) دو همسر یکی به نام « خوله» که ازاو دارای دو فرزند به نام « عمار» و « یعلی » شد ازاین رو به او ابوعماره ابویعلی می گفتند دیگری سلمی (یا زینب) دختر عمیس بود که ازاو دارای یک دختر به نام « امامه» شد .
5- قابل توجه این که « سلمی» دختر عمیس همسر حضرت حمزه(علیه السلام) بود بنابراین حمزه باجناق پیامبر(صلی الله علیه وآله ) وعباس ( عموی پیامبر9 وجعفر طیار بود زیرا سه خواهر سلمی به نامهای میمونه ، لبابه ( ام الفضل) واسماء به ترتیب همسر پیامبر(صلی الله علیه وآله) وعباس وجعفر بودند . ازاین رو پیامبر (صلی الله علیه وآله ) به عمیس وهمسرش هند فرمود: « شما دارای بهترین دامادهای روی زمین هستید7
گفتگو درمورد نگهداری امامه دختر حضرت حمزه( علیه السلام):


پس از ماجرای صلح خدیبیه که درسال ششم هجرت درسرزمین حدیبیه درنزدیک مکه رخ داد هنگام بازگشت دختر حمزه(امامه) که درمکه نزدمادرش بود پشت سرپیامبر (صلی الله علیه وآله) صدا زد:

 ای عمو!ای عمو! حضرت علی( علیه السلام) به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: « دختر حمزه راهمراه خود به سوی مدینه حرکت بده » هنگامی که به مدینه رسیدند درمورد نگهداری دختر حمزه( علیه السلام) بین سه نفر ( حضرت علی (علیه السلام) جعفر و زیدبن حارثه) گفتگو شد .

حضرت علی ( علیه السلام) فرمود :

« من سزاوارتر به اوهستم ،زیرا او دختر عمویم است»

جعفر گفت :

« من سزاوارترم زیرا اوهم دختر عموی من است وهم خاله اوهمسرم می باشد »

 زید بن حارثه گفت :

« من سزاوارترم زیرا حمزه برادر دینی من ( درماجرای عقد برادری) می باشد » پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین قضاوت کرد که اوبه جعفر سزاوارتر است زیرا همسر جعفر (اسماء) خانه او است وخاله همچون مادر است ( آنها این گونه به حمزه احترام کردند ودرغیاب اودرمورد نگهداری دختراو کوشا بودند) آنگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله ) به حضرت علی ( علیه السلام) فرمود:

« توازمنی ومن ازتوام»

 وبه جعفر فرمود:

« درظاهر وباطن به من شباهت داری» و به زید فرمود:« توبرادرما وغلام آزاد شده ما هستی »8
6- حضرت حمزه (علیه السلام) برادر رضاعی پیامبر(صلی الله علیه وآله ) بود زیرا «ثوبیه» کنیز ابولهب مدتی حمزه را آنگاه که نوزاد بود شیر داده بود وهمین بانو چند روز به پیامبر( صلی الله علیه وآله) نیز هنگام نوزادی شیرداد ازاین رو وقتی که ازدواج« امامه» دخترحمزه را به پیامبر(صلی الله علیه وآله ) پیشنهاد کردند ، آن حضرت فرمود: « او دختر حمزه برادررضاعی من است وبرمن مرحم می باشد »9
7- حمزه قامتی معتدل وبه نقلی قامتی بلند داشت .
8- حمزه به شجاعت ونترسی معروف بود وهمه اورا به این خصلت می شناختند ازاین رو هنگامی که ابوطالب دروصیت واشعارخود به فرزندان وبرادران وبنی هاشم سفارش حمایت ازحضرت رسول خدا( صلی الله علیه وآله) را می کند میگوید :
 

اوصی بِنَصر النَّبی الخَیر مَشهَدهُ

عَلیَّا اِبنی  و َعَم  الخَیر  عَباساً

و َحَمزةً الاَسد َ المَخشیَّ  صَولَتُهُ

وَجَعفرَاً اَن تَذودُوا دُونهُ النُّاسا


« به یاری پیامبری که منشاء نیکی وسعادت است سفارش می کنم پسرم علی  ( علیه السلام) وعموی نیک او، عباس را ، وهمچنین سفارش می کنم حمزه شیر مرد را که مردم از هیبت وشکوه اوترسان هستند، وهمچنین جعفر را که ازمحمد (صلی الله علیه وآله ) دربرابر گزند دشمن حمایت نمایید وازآزار دشمنان به او مانع شوید»10


پيام هاي دوستان() ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ - سامان | سامان لينک به نوشته

سالروز تخریب قبرستان بقیع تاریخ : هشتم شوال سال 1344 هجری قمری جنایات وهابیان

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سالروز تخریب قبرستان بقیع


هشت شوال یادآور یکی از غم انگیز ترین حوادث تاریخ تشیع وحتی جهان اسلام است ، درست در هفتاد ونه سال پیش دریک چنین روز غم باری بقیع شاهد تاخت وتاز عده ای ازخدا بی خبر ومتجحر بود . وهابی مسلکانی که با شقاوت وبی رحمی نه تنها حرمت نوادگان پیامبر را حفظ ننمودند بلکه بقاع متبرکه آنانرا ویران ساخته واشیاء گرانبهای آنرا به غارت بردند . درسالروز ارتکاب این جنایت هولناک برای بیان عمق این فاجعه وهتک حرمتی که به حریم مطهر امامان شیعه شده است مختصراً توضیحی درمورد وهابیت وعملکردهای ننگین آنها ارائه می نمائیم .

وهابیت چیست جنایات وهابیان


محمد بن عبد الوهاب جنایات وهابیان
مستر همفر کیست ؟ جنایات وهابیان
آشنایی همفر با محمد بن عبدالوهاب جنایات وهابیان
یافتن گمشده جنایات وهابیان
مباحثات همفر ومحمد بن عبدالوهاب جنایات وهابیان
اظهار دعوت ونشر عقائد جنایات وهابیان


محمد بن عبد الوهاب جنایات وهابیان

مؤسسه و بنیانگذار مذهب وهابیه محمد بن عبدالوهاب است « وهابیه» ازعبدالوهاب گرفته شده وعبدالوهاب نام پدر رئیس این مذهب است وچه تسمیه این آئین به « وهابیه» به سبب نسبتی است که محمد به عبدالوهاب دارد والا خود جناب عبدالوهاب از علمای به نام مذهب حنبلی وعقاید پسرش را قبول نداشته وحتی از او روگردان بوده است بنا برقول «خلاصة الکلام » محمد بن عبدالوهاب ازقبیله بنی نعیم ودرسال 1111هجری شمسی متولد ودرسال 1207 درگذشته است درمدت طولانی عمر خویش محضر درس علماء فراوانی را درک ومقدمات لازمه را طی نموده است . اما ازآنجا که محمد خود را پای بند به عقائد اسلاف ندانسته ونظراتی برخلاف اجماع علماء مسلمین ازخود ابراز می نمود مورد بی اعتنائی علماء قرار گرفت وبعضی اورا طرد وحتی تکفیرمی نمودند . پدرش عبدالوهاب ازاظهارات او سخت رنج می برد ومردم را از او برحذر می داشت برادرش عبدالله بررد اوکتاب نوشت . محمد ازاوان جوانی به خواندن کتابهای ابن تیمیه ومسیلمه کذاب واسود عنسی علاقه مند بود مخصوصاً افکار ابن تیمیه دراو اثرات فراوانی گذاشته است ازمحمد چهار فرزند به نامهای : عبدالله ، حسین ، حسن ، وعلی باقی ماند . بعضی از صفار اوهم اکنون به عنوان اولاد شیخ دردرعیه معروفند (1)
ابن آلوسی که خودرا ازطرفداران پروپا قرص محمد بن عبد الوهاب است درشرح حال وی درتاریخ نجد چنین می نویسد :
محمد بن عبدالوهاب درشهرعینیه ازشهرهای نجد متولد شد وفقه را طبق مذهب حنبلی درنرد پدرآموخت اوازهمان کودکی چیزهایی میگفت که مسلمانان تا آن روز نشنیده بودند مسائل اجماعی مردم را انکار میکرد درعینیه کسی به حرف او گوش نمی داد وآراء اورا نمی پذیرفت ازعینیه راهی مکه شد وازآنجا به مدینه رفت ودرمحضر شیخ عبدالله بن ابراهیم بن یوسف تلمذ نمود و درهمین ایام بود که مصراً منکر استغاثه به قبر پیغمبر (
صلی الله علیه وآله ) شد وازآنجا به نجد بازگشت نمود ودوباره به قصد شام عازم بصره شد ومدتی دربصره بود وازمجلس درس شیخ محمود مجموعی استفاده کرد اما چیزی نگذشت که به اظهار عقیده پرداخت و منکر بسیاری ازضروریات عقیدتی اهل بصره شد مردم اورا ازشهر بیرون کردند اوازبصره متواری شد وپس از مدتی به شهر حریمله ازبلاد نجد آمد درزمان پدرش درنجد بود پدر اورا نصیحت کرد که دست از آراء باطله خود بردارد . اما او نپذیرفت بالاخره بین او وبین اهالی حریمله کار به نزاع وجدال طولانی منجر شد درهمین ایام 1153 هجری بود که پدرش ازدنیا رفت
واو به اصرار بیشتری شروع به اظهار عقیده نمود تعداد کمی از مردم آراء او را پذیرفتند امااهل شهر تصمیم به قتل او گرفتند محمد دوباره ازحریمله به عینیه منتقل شد رئیس عینیه دراین زمان عثمان بن احمد بن معمربود که محمد او را به تصرف سرزمین نجد تطمیع نمود عثمان ازوی پشتیبانی کرد وعده ای نیز دعوت اورا پذیرفتند ومقارن همین ایام بود که قبه وبارگاه زید به خطاب راخراب کردند کار این عبدالوهاب روز به روز بهتر وبرقدرت او افزوده می گشت . این خبر به سلیمان بن محمدبن عزیز حمیدی که درآن زمان امیراحساء وقطیف وتوابع آن بود، رسید سلیمان نامه ای به عثمان نوشت واورا به قتل محمدبن عبدالوهاب
امر نمود عثمان که نه میتوانست امر امیر قطیف را زیر پا بگذارد ونه میخواست محمد را از بین ببرد اورا ازعینیه بیرون کرد . محمد هر چه به او وعده داد که درصورت حمایت ازاو پادشاه نجد خواهدشد ، سلیمان توجهی به گفته او نکرد محمد بن عبدالوهاب ازآنجا به شهر درعیه ( شهر مسیلمه کذاب) رهسپارشد.
دراین زمان (1160) امیر درعیه محمد بن سعود که ازاعراب عنیزه بود به طمع تصرف سرزمین نجد مذهب وآراء اورا پذیرفت وبا اوبیعت کرد(2) آنچه ازمطالعه شرح حال رهبروها بیان مسلم وغیرقابل انکار است مخالفت صریح او با عامه مردم و بخصوص تضاد فکری او با علماء معاصر بوده است واین قدر متیقّنی است که ازمجموع سخنان مخالفت ومؤالف به دست می آمد پذیرفته شدن عقائد او توسط نجدیان بیشتر به این علت بوده است که آن سرزمین ازوجود علماء اسلام شناس بی بهره بود ومردمی عامی ودورازفرهنگ اسلامی درآن منطقه زندگی می کرده اند محمد بن عبدالوهاب هم با همدستی ابن سعود توانست برنامه خود را عملی نماید .


مستر همفر کیست ؟

مسترهمفر یکی از جاسوسهای عالیرتبه و طراز اول سفارت انگلیس بوده که به نمایندگی ازطرف وزیر مستعمرات مسؤولیت « کمپانی هند شرقی» را به عهده گرفته است (1710میلادی ) وی پس از یادگیری زبانهای معمول درکشورهای اسلامی(عربی ، فارسی و ترکی ) مدت مدیدی ازعمر خود را درعثمانی (ترکیه ) مصر، عراق ، حجاز، ایران گذارنده ودراحوالات مختلف مسلمانان و آداب ورسوم وطرز فکر ، نقاط ضعف و قوت ومسائل اجتماعی واخلاقی و فرهنگی کشورهای اسلامی ، اطلاعاتی کامل کسب نموده است . درمجامع وبازارها ومساجد وتکیه ها وزیارتگاهها ومدارس حتی در کارگاههای مختلف مأموریت خودرا بصورتی موفق انجام داده است وزارت مستعمرات پول وامکاناتی فراوانی دراختیار اوقرار می دهد وی ابتدا درآستانه ( عثمانی ) باعالمی مسن به نام احمد افندم برخورد می کند که بنا به توصیف خودهمفر ازایمان عالی واعتقاد قوی برخوردار بوده است . همفر اظهار می کند که من برای کسب علم و آموختن قرآن وحدیث به اینجا آمده ام وشیخ هم با تمام وجود اورا می پذیرد و درتعلیم وتربیت همفر سعی می نماید وی درمدت تحصیل درخدمت شیخ شبها را درمسجد می گذارند وبا خادم مسجد که به قول خودش مردی عصبانی ومروان افندی نام داشته مأنوس بوده است . برخی از روز ها به کارگاه نجاری می رفته و درمقابل مزدی ناچیز درآنجا کارمی کرده ودرحقیقت وظیفه مأموریت استعماری راانجام می داده است چنانکه خود نقل می کند هر روز ناهار را در دکان نجاری می خورده وبرای نماز به مسجد می رفته است . فعالیت نجاری اورا ازتحصیل باز نمی داشته پس از مدتی شیخ متوجه می شود که این آقا ازدواج نکرده است وبه او پیشنهاد ازدواج با یکی از دختران خودرا می نماید همفر میگوید : که عنین هستم وزیر با رازدواج نمی رود .
پس از دوسال ازشیخ اجازه مراجعت می خواهد ولی شیخ اجازه نمی دهد خلاصه برای تجدید ماموریت و تقدیم گزارشات عازم انگلیس می گردد . شیخ ساده لوح دروداع سخت گریه می کند و به اومیگوید :
اگر تو برگشتی ومن مرده بودم ، انشاء الله در حضوررسول الله (صلی الله علیه وآله ) یکدیگر را ملاقات خواهیم نمود خلاصه به وطن برمی گردد وپس از اخد دستورات جدید دوباره بار سفر می بندد . این دفعه وارد بصره می شود ودریکی از مساجد بصره باعالمی ازعلماء عرب به نام شیخ عمر الطانی آشنا وبا اوگرم می گیرد اما شیخ بصری ازحزم و مآل اندیشی لازم برخوردار وخلاصه فریب اورا نمی خورد وعذر او را میخواهد وی ناچار به کاروانسرائی که محل غربا ومسافر ین بوده است وارد می شود وپس از مدتی اقامت درکاروانسرا دوباره راهی دکان نجاری دیگری می شود . مدیر این نجاری عبدالرضا واهل تشیع بوده است این نجار هرروز عصر شیعیان را دردکان جمع می کرده و با یگدیگر وارد بحث می شدند . درهمین دکان است که مستر همفر گمشده خود را پیدا می کند یعنی درهمین جا با محمد بن عبدالوهاب آشنا وبااو وارد مذاکره می شود اینک شرح این واقعه عیناً وبدون هیچگونه دخل وتصرفی ازیادداشتهای همفر ترجمه جناب آقا ی کاظمی نقل می شود .


« آشنایی همفر با محمد بن عبدالوهاب »

همفر دریادداشتهای مذکوره پس از گزارش مفصل ازتدوین این ایده وتصویب این طرح دروزارت مستعمرات وگرفتن مأموریت واقامت مدتهای مدیدبه کشورهای اسلامی وسکونت ممتد دربصره و نزول درکاورانسرا ورفتن به دکان نجاری باین فراز می رسد که :
دراینجا باجوانی آشنا شدم که به این دکان تردد داشت ، وهر سه زبان ترکی و فارسی وعربی را می دانست ودرلباس طلاب علوم دینی بود وبنام محمد بن عبدالوهاب نامیده می شد . این شخص جوانی سخت مغرور ومتکبر وعصبی مزاج بود نسبت به حکومت عثمانی سخت بدبین بود اما نسبت به حکومت فارس بی تفاوت بود علت دوستش با صاحب نجاری (عبد الرضا) این بود که هردو با خلیفه عثمانی دشمنی بودند ولی من نمی دانستم که این جوان بااینکه ازاهل سنت است زبان فارسی را ازکجا یادگرفته است ؟ وچطور شده بود که باعبدالرضای شیعه دوست شده بود ولی این دو امر هیچ بعدی نداشت چون دربصره شیعه و سنی مثل دو برادر باهم تماس داشتند ونیز بیشتر مردم بصره هم فارسی بلد هستند وهم عربی وخیلی ازافراد هم هستند که زبان عربی را نیزمی دانند. محمدبن عبدالوهاب جوانی آزاد واصلا برض شیعه تعصبی نداشت ... ... ونیز محمد بن عبدالوهاب برای مذاهب چهارگانه اهل سنت هم ارزشی قائل نبود و می گفت :

این مذاهب چهارگانه مدرکی ازطرف خدا ندارند

« ما اَنزَلَ الله ُ بِها مِن سُلطانٍ» ( خدا برای آنها دلیلی نفرستاده است ) این جوان مغرور ( محمد بن عبدالوهاب) درفهم قرآن وسنت ازدرک خودش پیروی می کرد وآراء ونظرات بزرگان مذاهب را طرد می کرد نه تنها بزرگان زمانش وبزرگان مذاهب اربعه حتی درباره ابی بکر وعمرنیز درصورتی که ازکتاب و سنت چیزی خلاف نظریات آنان می یافت ، آراء آنان راهم به دیوار می زد ومیگفت : پیامبر گفته است : من درمیان شما کتاب وسنت را برجای می گذارم ونگفته است که من درمیان شما کتاب وسنت وصحابه ومذاهب اربعه را بجای می گذارم .


« یافتن گمشده »

من گمشده خودم را درمحمد بن عبدالوهاب یافتم ، زیرا آزادگی وغرور ومنش وتنفری که ازعلماء عصرخود داشت و استقلال نظرش که حتی به خلفای چهار گانه اهمیتی نمی داد وتنها به فهم خودش درقرآن وسنت اکتفاء می کرد این جوا ن با آن همه غرور کجا و آن شیخ ترکی که درترکیه نزدش درس می خواندم کجا ؟ شیخ ترکیه مانند علماء گذشته بود که هیچ چیزاوراحرکت نمی داد که شیخ وقتی می خواست اسم ابوحنیفه رابیاورد ( شیخ ترکیه حنفی مذهب بود ) برمی خاست ووضو میگرفت وسپس نام ابوحنیفه رابرزبان جاری می کرد . هرگاه می خواست کتاب بخاری که ازبزرگترین کتابهای اهل سنت است وبسیار آن راتعظیم می کنند بردارد اول می رفت وضو می گرفت بعداً می آمد وکتاب را برمی داشت . اما شیخ محمد بن عبدالوهاب سخت نسبت به ابوحنیفه می تاخت ودرباره خودش می گفت : من از ابوحنیفه خیلی بیشتر می دانم ومی گفت : نصف کتاب بخاری باطل است . ومن میان خودم و محمد محکمترین ارتباطها را برقرار ساختم من مرتب دراو می دمیدم ومی گفتم : که خیلی بیشتر از علی وعمر می فهمد و می گفتم درزمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله ) بودی حتماً ترابرای خودش به جانشینی انتخاب می کرد . ومرتب به اومی گفتم من امید بسیار دارم که روزی اسلام به دست توتجدید شود زیرا تو تنها نجات دهنده ای هستی که امید است به وسیله تواسلام از این سقوط نجات یابد .


«مباحثات همفر ومحمد بن عبدالوهاب»

بامحمد قرارگذاشتیم که درتفسیرقرآن طبق افکار خودمان بحث کنیم وکاری به افکار مذاهب وبزرگان اسلام نداشته باشیم وبدین منوال باهمدیگر قرآن را می خواندیم ودرقمستهایی ازآن بحث می کردیم . ومنظور من از این سبک این بود که محمد رابدام اندازم ومحمد هم مرتب برای آنکه روش فکری وآزاد فکری خودش را ثابت کند بیشتر نظریاتی راکه من می دادم می پذیرفت یک روز به او گفتم : جهاد واجب نیست گفت : « جاهد الکفار»(3) گفتم : خداوند فرموده است :« جاهد الکفار والمنافقین»(4) اگر جهاد واجب بود پس چرا پیامبر با منافقین جهاد نمی کرد ؟ گفت : پیامبر با منافقین بوسیله زبان جهاد می کرد اما با می بینی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) با کفار جنگیده است . گفتم : جنگ رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به عنوان دفاع ازخود بوده است زیرا کفار می خواستند پیامبر را بکشند حضرت هم آنان را ازخود راند . محمد سرش را به نشانه رضایت تکان داد. یک بارهم به او گفتم : صیغه کردن زنان ( متعه ) جایزاست . گفت: نخیر جایز نیست .
گفتم : خداوند می فرماید:
« فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ فَا تُوُهنَّ اُجُورَهنَّ»(5)
گفت :
عمر متعه را حرام کرده و می گوید:
« مُتعَتانِ کانَتَا عَلیَ عَهِدَ رَسُولِ الله وَاَنَا اُحَرَّمهما وَاُعاقبُ عَلَیِهُما»(6)
گفتم : تو می گوئی : من ازعمر عالمتر هستم پس چرا می خواهی دراین مسأله ازرأی عمر پیروی کنی ؟ علاوه براین عمر وقتی می گوید : من آنها راحرام می کنم بااینکه رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) آن راحلال کرده است توبه چه دلیل نظر قرآن ورأی رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) رارها کرده وبه قول عمر می چسبی؟ ساکت شد . هنگامی که دیدم سکوت دلیل برآن است که قانع شده است واز طرفی هم غریزه جنسی دراوتأثیر گذاشته وهنوز هم زن نگرفته بود . گفتم : آیا من وتو چه عیب دارد آزاد باشیم واز زنان به عنوان متعه استفاده کنیم ؟ سرش را به علامت رضایت تکان داد فوراً وقت را غنیمت شمرده با او وقتی راقرارگذاشتیم که برایش زنی را بیاورم تاآن را صیغه کند وهدفم ازاینکار این بود که ترس اورا از مردم بشکنم ولی با من شرط کرد که این جریان بین من او سری باشد ونام اورا به آن زن نگویم .
فوراً سراغ یکی از زنان مسیحی که ازطرف وزارت مستعمرات دوره دیده بودند ، رفتم وجریان راکاملاً برایش تعریف کردم وبرای او نام (صیغه) را تعیین کردم ودر روز مقررشیخ محمد را به خانه آن زن بردم . دران خانه کسی جزآن زن وجود نداشت ومن وشیخ صیغه را به مدت یک هفته خواندیم وشیخ نیز مقداری طلای نقد به عنوان مهریه به زن داد . بدین ترتیب من ازخارج وصفیه ازداخل مرتب شیخ را به سوی هدف خود توجیه می کردیم ، پس ازآنکه صفیه کاملا عقلو هوش ازسرمحمد ربود ومحمد مزه مخالفت با دستورات شریعت را زیر پرده اجتهاد چشید ومزه استقلال دررأی وحریت را متوجه شد .
روز سوم ازایام متعه بحث مفصلی بامحمد پیرامون عدم تحریم شراب دراسلام شروع کردم . وعاقبت به اوگفتم آیا صحیح است که معاویه ویزید وخلفای بنی امیه وبنی عباس شراب می خوردند ؟ آیا می توان گفت همه این افراد درگمراهی هستند و تنها تو راه راست می روی ؟ بدون شک آنها بیشتر ازما کتاب خدا وسنت رسول را می دانند وازعمل آنها معلوم می شود که آنان تحریم شراب راازقرآن وسنت نمی فهمیده اند بلکه استفاده کراهت می کرده اند . ونیز درکتب مقدسه یهود ونصاری هم اباحه شراب دیده می شود آیا معقول است که شراب دریک دین حلال ودردین دیگر حرام باشد ؟ با اینکه تمامی ادیان پیش خدا یکی است . محمد کاملا به سخنان من گوش می داد سپس گفت : آری مست شدن با شراب حرام است ودرصورتی که موجب مستی نشود مانعی ندارد . سپس شیخ اضافه نمود : « اِنَّما یُرِیِدُ الشَّیطانُ اَن یُوقِعَ بَینَکمُ العَداوَةَ وَالبَغضَاءَ فِی الخَمرِ وَالمَیسِرِوَیَصُدَّوکُم عَنَ ذَکَرَ اللهِ وَعَن الصَّلوةِ»(7) (این شیطان است که می خواهد به وسیله شراب وقمار بین شما دشمنی بیندازد وشما را ازذکر خدا ونمازبازدارد ) اگر شراب موجب مستی انسان نشود این خطرها ومفاسدی که درآیه آمده است نخواهد داشت بنابراین اگر شراب انسان رامست نکند مورد نهی نمی باشد . جریان را به صفیه گفتم . صفیه بعداً به من خبرداد که شیخ مفصل شراب خورده و عربده کشیده و... بدین ترتیب من وصفیه تسلطی کامل برشیخ یافتیم . یک روز هم با شیخ درباره روزه بحث کردیم وبه اوگفتم : قرآن می گوید :« اَن تَصُومُوا خَیِرُلَکُم » (8) یعنی اگر روزه بگیرید برای شما بهتراست . نگفته است برای شما واجب است ولی بااین فکر مقاومت کرد . گفت : می خواهی مرا از ازدینم بیرون کنی ؟ گفتم : دین عبارت است ازصفای قلب وسلامت روح و ستم نکردن به دیگران آیا پیامبر اسلام نگفته است : الدین الحب ؟(9) یعنی دین عبارت است ازمحبت ، وآیا قرآن مجید نمی گوید : « وَاعبُدرَبَّکَ حَتَّی یَأتِیَکَ الیَقینُ »(10) بنابراین هنگامی که انسان یقین به خدا وروزقیامت حاصل کرد ورفتارش لطیف بود ازبهترین انسانها است .این بارسرش را به علامت نفی حرکت داد . یک بار دیگر به او گفتم : نماز واجب نیست گفت : چطور ؟ گفتم : برای اینکه قرآن می گوید : « اَقمِِِ الصَّلوةَ لِذِکری»(11) یعنی نماز رابپای دارتا به یاد من باشی ، بنابراین مقصود ازنماز یاد خدای بزرگ است وبرتو است که به جای نماز همیشه به یاد خدا باشی . محمد بن عبدالوهاب گفت : آری ازبعضی علماء شنیده ام که در اوقات نماز به یاد خدا می پرداختند ازاین سخنش شاد شدم واین نظریه را در او می دیدم تا جائی که دیگر یقین کردم که برعقلش غلبه یافته ام . وبعد از این بحثها می دیدم که دیگر مثل سابق چندان به خصوص اکثراً نمازهای صحبش را نمی خواند . بدین ترتیب ردای ایمان را کم کم ودم دم ازدوش شیخ فرو کشیدم ویکبار هم خواستم درباره پیامبر با اوحرف بزنم ولی سخت دربرابر من ایستادگی کرد وبه من گفت اگر پس از این دراین باره بامن حرف بزنی باتو قطع رابطه خواهم نمود .ولذا ترسیدم که تابحال آنچه را ساخته ام ویران شود ولذا دراین مورد دیگر به او حرفی نزدم ولی شروع کردم درآماده ساختن او که غیرازشیعه وسنی برای خود روشی پیش بگیرد ازاین پیشنهاد سخت خوشش می آمد و چون دارای غرور بسیاری بود وچیزی جز این برنامه غرورش را سیر نمی کرد . (خلاصه) ازبرکت صفیه وبا صیغه های دیگر توانستم زمام شیخ راکاملاً دردست بگیرم .


« اظهار دعوت ونشر عقائد»

محمد بن عبدالوهاب توسط ! برنامه استعماری ومأموران وزارت استعمار ساخته وپرداخته شد ادعای خود را برملأ وعقیده خود را آفتابی نمود . عده ای به دوراو جمع شدند وازعقائد او پیروی کردند .محمد به شام سفرکرد ، اما درآنجا اورا نپذیرفتند وازآنجا عازم بلاد غرب شد . وی درسن سی سالگی 1143هجری مذهب ورأی خودرا برمحمد بن سعود جد خاندان سعودی عرضه کرد . طبق نوشته خلاصة الکلام ،شاید اولین کسی که رسماً دعوت اوراپذیرفت همین ابن سعود باشد . محمد بن سعودی پس از گرایش به محمد بن عبدالوهاب باتمام قوا به گسترش عقائد وی همت گماشت . پسرش عبدالعزیز هم مانند پدر به تحکیم ارکان وهابیت پرداخت با گرویدن ابن سعود به محمد بن عبدالوهاب ازیک طرف بازوی نظامی واقتصادی وهابیان قوی وازطرف دیگر حمایت محمد بن عبدالوهاب ازابن سعود تحت پوشش مذهب وجهه مذهبی بجد سعودیان بخشید خلاصه تلفیق این دو نیرو توانست قلمرو وهابیه را گسترش دهد . وازآن طرف وزارت مستعمرات بریتانیا یعنی ایدئولوگ این تئوری هم پول می فرستاد وهم برنامه می داد وهم رهبری عملیات را به عهده داشت . درمدت کوتاهی ابن سعود توانست مقدار فراوانی ازقبایل عرب وهمه اعراب نجد را تحت نفوذ خویش بیاورد . وشهر درعیه را به پایتختی خود برگزیده وبالاخره درمدتی کمتراز پانزده سا ل کار به آنجا کشید که بسیاری ازقبایل عرب تحت الحمایه این قدرت واقع شدند. به طوری که ازآنها مالیات وعشریه وباج سبیل می گرفتند ودرهمین مدت سپاهی غالب بریکصدوبیست هزار مرد جنگی تشکیل دادند (12) هرعاقلی که بهره ای ازانصاف داشته باشد ، دست استعمار را دراین پیشرفت شتابنده واین تصاعد هندسی لمس می نماید (13) علاوه بر تقویت همه جانبه انگلیس فقر فرهنگی مردم نجد وعدم حضور دانشمندان اسلامی دراین دیار مزید برعلت ترقی وهابیه بوده است . زیرا محمد بن عبدالوهاب نه درعراق ودمشق ونه دربصره وایران ومصربه سبب وجود دانشمندان اسلامی نتوانست انجام مأموریت کند وطرفدار پیدا نماید . اما همین که رسالت جدید خود را درسرزمین نجد عرضه کرد بدون هیچگونه رادع ومانعی با دیدن کدخدا ده را چاپید . محمد ابوزهره استاد بزرگ مصری درباره ظهور وهابیت گوید : وهابیت درصحرای عرب به ظهور پیوست ونتیجه افراط درتقدیس اشخاص وتبرک به آنها وطلب تقرب به خدا توسط آنان بود که وهابیان این اعمال را بدعت دانسته وبدعت را چماق نمودند (14) ابوالفتح محمد بن عبدالکریم ازعلماء شافعی مشهور به شهرستانی درکتاب معروف خود« ملل ونحل » گوید : وهابیان همه مسلمانان رامنحرف دانسته وجنگ باکلیه فرق اسلامی را واجب می دانند (15) درکتاب خلاصة الکلام آمده است : وهابیان سی نفرازعلماء خود را به دربار شریف مسعود بن سعید بن زید متوفای 1165 فرستادند مسعود ازعلماء مکه ومدینه خواست تا با آنها مناظره نمایند جلسه مناظره تشکیل وپس از بحث ومجادله ثابت شد که دارای عقائد باطله هستند قاضی شرع حکم بکفر آنان داد . بعضی اززندان کردند وبرخی نیز فرار نمودند . ونیز درزمان شریف احمد (متوفی 1195) امیر درعیه علمائی رابه دربار اوگسیل داشت که پس از مناظره کفرشان ثابت شد واز آن تاریخ به بعد وهابیان راازحج منع کردند (16)


پيام هاي دوستان() ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ - سامان | سامان لينک به نوشته

اعمال شب و روز عید فطر اعمال روز عید فطر: - غسل بعد از غروب آفتاب

بسم الله الرحمن الرحیم


اعمال شب وروز عید فطر


اعمال شب عید فطر :
با توجه به روایات واحادیث مفصلی که وارد شده است این شب یکی از لیالی بسیار گرانقدر وشریف است و ارزش وبهای آن را نمی توان کمتر ازشب قدر دانست .
اما برای این شب آدابی است که ما در ذیل بدان اشاره می نمائیم :
1- غسل بعد از غروب آفتاب.
2- احیاء و شب زنده داری درآن شب وخواندن نمازودعا وطلب استغفاراز حضرت حق تعالی
3- خواندن دعای زیر بعداز نمازهای مغرب و عشاء ونمازصبح ونماز عید :


اللهُ اَکبرُ اللهُ اَکبرُ لاالهَ الا اللهُ وَاللهُ اَکبرُ، اَللهُ اَکبرُ ولِلّّهِ الحمدُ ، الحَمدُ لِلّّهُ عَلی ما هَدَینا وَلَهُ الشَّکُر عَلی مااَولَینا

 

4- بعدازاتمام نماز مغرب ونافله آن دستها رابه سوی آسمان بلند کرده وبگوید :

 

 یا ذالمَنِّ وَالطَّولِ یا ذَالجودِ یامُصطََفِیَ مُحَمَّدٍ وَناصِرَهُ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالَ مُحَمَّدٍ وَاغفِرلی کُلَّ ذَنبٍ اََحصَیتَهُ وَهُوَ عِندَ کَ فَی کِتابٍ مُبینٍ

 

پس به سجده رفته وصد مرتبه اَتوبُ اَلَیَ الله بگویید وحاجت خود را از خداوند بخواهید که انشاء الله برآورده می شود .
5- ذکر « یا دائم الفضل » را ده مرتبه بگوئیم وآن ذکر این است :

 

 یا دائِمَ الفضلَ عَلیَ البَریة یاباسِطَ الیَدینَ باَلعَطیََّة یاصَاحبَ المَواهبَ السَّنیَّة صَلِّ عَلی مُحَمَّدِ وَالهِ خَیَّر الوَری سَجِیَّةً وَاغفِرلَنا یاذَالعُلی فی هذِهِ العَشیَّةِ


6- خواندن دورکعت نماز که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) درمورد این نماز فرموده اند :

به آن خداوندی که جانم دردست اوست هرکس این نماز را بخواند هرحاجتی که داشته باشد به اوعطا نموده واگر گناهان اوبه عدد ریگهای بیابان باشد خداوند گناهان وسیئات اورا ببخشاید زمان خواندن این نماز بعداز نماز مغرب ونافله آن بوده ونحوه خواندن آن بدین شرح است :
در رکعت اول بعد از حمد سوره توحید را هزار مرتبه خوانده ( التبه با توجه به روایات دیگر بجای هزار مرتبه می توان صد مرتبه سوره توحید را خواند ) ودررکعت دوم بعد از حمد سوره توحید را یک مرتبه بخوانیم .
 بعد از اتمام به سجده رفته و صد مرتبه بگوئیم: اَتَوُبُ الی الله

 سپس بگوید :


یا ذَالمَنِّ وَالجُود یاذَالمَنِّ وَالطَّولِ یا مُصَطفِیَ مَحَمَّدٍ صَلیَّ اللهُ عَلَیهِ وَالهِ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَالهِ وَافعَلَ بی کذا وَکذا

که به جای کذا و کذا حاجات خود را ازخداوند طلب می نمائیم . دربعضی ازروایات خواندن دعای ذیل بعداز نماز مذکور نیز توصیه شده است : وآن این دعا این است :

 

یااَللهُ یااَللهُ یااَللهُ یارَحمنُ یااَللهُ یارَحیمُ یااَللهُ یا مَلِکُ یااَللهُ یاقُدوَّسُ یااَللهُ یا سَلامُ یااَللهُ یا مُؤمنُ یااَللهُ یامُهَیمنُ یااَللهُ یاعَزیزُ یااَللهُ یاجبَّارُ یااَللهُ یامُتَکَبَّر یااَللهُ یاخالقُ یااَللهُ یابارئُ یااَللهُ یا مُصّورُ یااَللهُ یاعَالمُ یااَللهُ یاعَظیمُ یااَللهُ یا علِیمُ یا الله یا کَریمُ یااَللهُ یاحَلیمُ یااَللهُ یاحَکیمُ یااَللهُ یا سَمیُع یااَللهُ یا بَصیرُ یااَللهُ یاقَریبُ یااَللهُ یامُجیبُ یااَللهُ یاجَوادُ یااَللهُ یاماجِدُ یااَللهُ یامَلِیَّ یااَللهُ یاوَفِّی یااَللهُ یامَولی یااَللهُ یاقاضَی یااَللهُ یاسَریعُ یااَللهُ شَدیدُ یااَللهُ یارَؤفُ یااَللهُ یارَقیبُ یااَللهُ یامَجیدُ یااَللهُ یاحَفیظُ یااَللهُ یامُحیطُ یااَللهُ یاسَیَّد السَّاداتِ یااَللهُ یااَوَّلُ یااَللهُ یااخِرُ یااَللهُ یاظاهرُ یاالله ُ یاباطَنُ یااللهُ یا فاخرُ یااَللهُ یا قاهِرُ یااَللهُ یا رَبَّاهُ یااَللهُ یا رَبَّاهُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ یاوَدُودُ یااَللهُ یا نُورُ یااللهُ یارافِعُ یااَللهُ یامانِعُ یااَللهُ یا دافِعُ یااَللهُ یا فاتِحُ یااَللهُ یانَفاحُ یااَللهُ یا جَلیلُ یااَللهُ یاجَمیلُ یااَللهُ یاشَهیدُ یااَللهُ یاشاهدُ یااَللهُ یامُغیثُ یااَللهُ یاحَبیبُ یااَللهُ یافاطِرُیااَللهُ یامُطَّهِرُ یااَللهُ یامََلکَ یااَللهُ یامُقتدرُ یااَللهُ یاقابضُ یااَللهُ یاباسطِ یااَللهُ یامُحیی یااَللهُ یامُمیتُ یااَللهُ یاباعثُ یااَللهُ یاوارثُ یااَللهُ یامُعطی یااَللهُ یامُفِضلُ یااَللهُ یامُنعمُ یااَللهُ یاحَقَّ یااَللهُ یامِبینُ یااَللهُ یاطَیِّبُ یااَللهُ یامُحسِنُ یااَللهُ یامُجملُ یااَللهُ یامُبدئُ یااَللهُ یامُعیدُ یااَللهُ یاباریُ یااَللهُ بابَدیعُ یااَللهُ یاهادیُ یااَللهُ یاکافیَ یااَللهُ یاشافیَ یااَللهُ یاعَلیُّ یااَللهُ یاعَظیمُ یااَللهُ یاحَنَّانُ یااللهُ یامَنَّانُ یااَللهُ یاذالطَّولِ یااَللهُ یامُتعالی یَااللهُ یاعَدلُ یااَللهُ یاذَالمَعارجِ یااَللهُ یاصادقُ یااللهُ یاصَدوقُ یااَللهُ یادَیَِّانُ یااَللهُ یاباقی یااَللهُ یاواقی یااللهُ یاذالجلالِ یااَللهُ یاذاالاکرامِ یااللهُ یامَحمُودُ یااَللهُ یامَعبودُ یااللهُ یاصانِعُ یااَللهُ یامُعینُ یااَللهُ یامُکوِّنُ یااَللهُ یافََعَّال یااَللهُ یالَطیفُ یااَللهُ غَفُورُ یااللهُ یاشَکورُ یااللهُ یانُورُ یااَللهُ یاقَدیرُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ یا رَبَّاهُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ یا رَبَّاهُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ یا رَبَّاهُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ یارَبَّاهُ یااَللهُ اَسئلُکَ اَن تُصَلِّیَ عَلی مُحمَّدٍ وَال مُحَمَّدٍ وتَمُنَّ عَلَیَّ بِرِضاکَ وَتَعفُوَ عَنِّی بِحِلمِکَ وَتُوسَّعَ عَلَیَّ مِن رِزقکَ الحَلالِ الطَّیَّب وَمِن حَیثُ اَحتَسبُ وَمِن حَیث لااَحتَسبُ فَاِنَّی عَبدُکَ لَیسَ لی اَحدٌ سُواکَ وَلا اَحَدٌ اُسئَلُهُ غَیرُکَ یااَرحَمَ الرَّاحَمینَ ماشَاءاللهُ لاقُوَّةَاِلا بِاللهِ العَلِیَّ العَظیم

 

پس به سجده می روی ومی گوئی :

 

 یااللهُ یااللهُ یااللهُ یارَبَّ یارَبَّ یارَبَّ یامُنزِلَ البرَکاتِ بَکَ تُنزَلُ کُلَّ حاجَةٍ اَسئَلُکَ بِکلِّ اسمٍ فی مَخزُونِ الغَیبِ عندَکَ وَالاَسماءِ المَشهُوراةِ عِندَکَ المَکتُوبةِ عَلی سَرادِقِ عَرشِکَ اَن تُصَلِّیَ عَلیَ مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاَن تَقبَلَ مِنَّی شَهرَ رَمضانَ وَتَکتُبَنِِی مِنَ الوافدینَ اِلی بَیتَِکَ الحرَامِ وَتَصفَحَ لی عَنِ الذُّنوُبِ العِظامِ وَتَستَخرجَ لی یارَبَّ کُنوُزَکَ یارَحمَنُِ


7- خواندن هفت بار نماز دورکعتی (چهارده رکعت ) بدین صورت که باید بعدازحمد آیه الکرسی را یک مرتبه و سوره توحید را سه مرتبه بخوانیم ودرفضیلت وارزش این چهارده رکعت نمازآمده است ثواب وپاداش هررکعت این نماز ثواب عبادت چهل سال وعبادت هرکسی که درآن ماه روزه گرفته ونمازخوانده می باشد .


اعمال روز عید فطر


این روز یکی ازروزهای بزرگ وعظیم الشأن بوده ویکی ازاعیاد بزرگ اسلامی است و اعمال خاص خودرا دارد که مادراینجا بدان اشاره می نمائیم :
- خواندن دعائی که درقسمت سوم اعمال شب عید فطر آمد دربعداز نمازصبح
-غسل کردن که زمان انجام آن بعداز طلوع فجرتا قبل از خواندن نمازعید است .
- دادن زکاة فطره( فطریه ) پیش ازخواندن نماز عیدفطر( کتب فقهی زکاة فطره را واجب موکد دانسته شرط قبولی روزه ماه مبارک رمضان وسبب حفظ تا سال دیگر می دانند)

- خواندن نماز عید فطر:
این نماز اعمال مستحبی مربوط به خود را دارد این اعمال ازهنگام حرکت کردن ازمنزل شروع می شود ما دراینجا ابتدا آن را ذکر نموده سپس نحوه خواندن نماز را بیان می کنیم :
- پوشیدن جامه تمیز ونیکو و معطر نمودن خود
- حرکت برای ادای نماز بعدازطلوع آفتاب وخواندن این دعا که یادگار حضرت امام باقر( علیه السلام) است :


اللهُمَّ مَن تَهَیَّاًَ فی هَذا الیَومِ اَو تَعَبَّاءَ اَو اَعَدَّ وَاستَعَدَّ لِوفادَةٍ اِلیَ مَخلوُقٍ رَجاءَ رفدِهِ وَنَوافِلهِِ وَ فَواضِله وعَطایاهُ فانَّ اِلیکَ یاسَیَّدی تََهیِئَتی وَتَعبِئَتی وَاِعدادی وَاستِعدادی رَجَاءَ رِفدِکَ وَجَوائزکَ وَنَوافِلِکَ وفَواضِلکَ وَ فَضائِلکَ وَعَطایاکَ وَقَدغَدَوتُ اِلیَ عیدِ مِن اَعیادِ اُمَّةِ نَبیَّکَ مَحَمَّدٍ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ وَعَلیَ الهِ وَلَم اَفِد اِلیکَ الیَومَ بِعمَلَ صالحٍ اَثقُ بِهِ قَدَّمتُهُ وَلا تَوَجَّهتُ بَمِخلوُقٍ اَمَّلتُهُ وَلکِن اَتَیتُکَ خاضِعاً مُقِرّاً بِذُنُوبی وَاِسائَتی اِلی نَفسی فَیا عَظیمُ یاعَظیمُ یا عَظیمُ اِغفرلِیَ العَظیمَ مِن ذُنُوبی فَاِنَّهُ لایَغفرُالذِنُوبَ العِظامَ اِلاَّ اَنتَ یا لا اِلهِ اِلاَّ اَنتَ یااَرحَمَ الرَّاحمینَ
- افطارکردن با خرما وشیرینی قبل ازخواندن نماز و خوردن ترتبت حضرت سید الشهداء ( علیه السلام) که مستحب بوده و شفای هر دردی است.
اما نحوه خواندن نماز عید بدین شرح است :
این نماز دورکعت است رکعت اول بعد از حمد سوره اعلی را خوانده و پنج تکبیر می گوئیم و بعداز هرتکبیر قنوت بسته واین دعارا می خوانیم :

اَللهُمَّ اَهلَ الکِبرِیاء وَالعَظَمَةِ وَاَهلَ الجوُد وَالجَبَروتِ وَاَهلَ العَفوِ وَالرَّحمَةِ وَاَهلَ التَّقوی وَالمَغفِرةِ اَسئَلکَ بِحَقَّ هذَا الیَومِ الَّذی جَعَلتَهُ لِلمسلمینَ عیداً وَلِمحُمدٍ صَِلیَّ اللهُ عَلَیهِ وَالهِ ذُخراً وَ مَزیداً اَن تُصَلِّیََ عَلی مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاَن تُدخِلنی فِی کُلَّ خَیراَدخَلتَ فیهِ مُحَمَّداً وَالَ مُحَمّدٍ وَاَن تُخرجِنی مِن کُلَّ سُوءٍ اَخَرَجتَ مِنُهُ مُحَمَّدًا وَالَ مُحَمَّدٍ صَلَواتکَ عَلَیهِ وَعَلَیهم اَللهُمَّ اِنَّی اَسئَلکَ خَیرَ ماسَئَلکَ عِبادُکَ الصَّالحُونَ وَاَعُوذُبِکَ مِمَّا اِستَعاذَمِنهُ عِبادکَ الصَّالحونَ
دررکعت دوم بعد از حمد ، سوره والشمس را خوانده پس از گفتن چهار تکبیر که بعداز هر تکبیر یک قنوت با دعای ذکر شده راخوانده سپس به رکوع رفته وپس ازاتمام نماز تسبیحات حضرت زهرا (سلام الله علیها) می خوانیم.

 خواندن دعاهای بسیاری تأکید شده است که بهترین آنها دعای چهل و ششم ازصحیفه سجادیه است
- زیارت امام حسین (علیه السلام)
- خواندن دعای ندبه


پيام هاي دوستان() ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ - سامان | سامان لينک به نوشته