. .
ياس
صفحه نخست   ::   .... آرشيو  ::   تماس با من   
 
قالَ الصّادِقُ (عَلَیهِ السَّلام): صفات منافق ۱۲۳۴۵

سلام ......................................... صفات منافق .

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...........     .

 قالَ الصّادِقُ (عَلَیهِ السَّلام):

می فرماید که : نشانه نفاق چند چیز است:
یکی ـ باک نداشتن از دروغ گفتن.
دوم ـ خیانت کردن در مال مسلمانان؛ چرا که هر که دروغ می گوید و خیانت می کند در مال مسلمانان؛ ایمانش ضعیف است، و اعتقادش به خدا و پیغمبر و «بِما جاءَ بِهِ»، ناقص.
سوم ـ از حیا و آزرم خالی بودن و از هر چه گوید و شنود باک نداشتن؛ این نیز از امارات نفاق است، چرا که اهتمام به شرع و شارع، لازم دارد حیا و آزرم را.
چهارم ـ با وجود بی کمالی ، دعوی کمال کردن، و بی کمال نفسانی و روحانی خود را دانا و کامل دانستن.
پنجم ـ تیز چشم بودن و به چشم تمام گشوده به کسی نگریستن و نگاه کردن.
ششم ـ سفیه بودن و بی اندیشه و تأمّل کاری کردن و رعایت ادب کسی نکردن.
هفتم ـ حیا کم داشتن؛ فرق میان قلّت حیا و وقاحت، به شدّت و ضعف است؛ مرتبه سلب حیا و شدّت آن را وقاحت می گوید ، و مرتبه ضعیف او را که فی الحقیقه ، مقدّمه وقاحت است که رفته رفته به او می رسد، قلّت حیا می گویند.
هشتم ـ سهل شمردن معاصی و تقصیر، و گناه سهل گرفتن.
نهم ـ سهل گرفتن اربا ب دین است ، یعنی : ارباب علم و صلاح را سهل دانستن و تعظیم و توقیر ایشان«کَما یَنبَغی» بجا نیاوردن.
دهم ـ سهل شمردن مصیبتها و بلاها و قدر اینها را در آخرت عظیم ندانستن .
یازدهم ـ کبر به خود راه دادن و خود را بزرگ دانستن.
دوازدهم ـ دوست داشتن که مردم ، مدح او می کنند و در مجالس او را ستایش نمایند.
سیزدهم ـ حسود بودن و از دیگران حسد بردن.حسد آرزو کردن زوال نعمتی است از کسی و عاید شدن آن نعمت به وی، امّا آرزوی نعمت غیر بی زوال از او، غبطه است و مذموم نیست.
چهاردهم ـ اختیار کردن دنیا بر آخرت ، و بدی را بر خوبی رجحان دادن.
پانزدهم ـ حریص بودن بر نمّامی و سخن چینی و مصدر فتنه و فساد شدن.
شانزدهم ـ دوست داشتن لهو و لعب، و به کارهای بی فایده رغبت داشتن.
هفدهم ـ اعانت کردن اهل فسق، و مدد و اعانت ایشان نمودن .
هجدهم ـ از اهل خیرات نبودن ، و اهل خیرات را بد داشتن و نخواستن که کسی به کسی احسان کند.
نوزدهم ـ نیک دانستن کار خود، هر چند در واقع بد باشد و بد دانستن کار غیر، هر چند خوب باشد.

وَقَد وَصَفَ اللّهُ المُنافِقینَ فی غَیرِ موضِعٍ؛ فَقالَ عَزَّ مِن قآئِلٍ: وَمِنَ النّاسِ مَن یَعبُدُ اللّهَ عَلی حَرفٍ ؛ فَاِن اَصابَهُ خَیرٌ اطمانَّ بِهِ، وَاِن اَصابَتهُ فِتنَةٌ انقَلَبَ عَلی وَجهِهِ، خَسِرَ الدُّنیا وَالاخِرَةَ، ذلِکَ هُوَ الخُسرانِ المُبین.

  • خداوند عالم در قرآن مجید ، صفت منافقان را بیان کرده است در چند موضع، یکی این آیه است و مضمون او این است که: بعضی از آدمیان عبادت می کنند پروردگار خود را یه وحدانیّت و یگانگی ، بر طرفی و کناره ای از آن؛ نه در وسط حقیقی، این مثل است از برای عدم ثبات در دین، بدون سکون و طمأنینه در آن. همچنان که کسی بر کناره لشکر ایستاده باشد و منتظر آنکه اگر فتح و ظفر ایشان را باشد، با اطمینان خاطر و دل آرمیده در میان آن لشگر در آید و با ایشان در غنیمت دست یکی دارد و شریک ایشان گردد. و اگر قضیّه بر عکس این نتیجه دهد، قرار بر فرار دهد و از ایشان بگریزد. پس اگر برسد او را خیر و نیکوئی و صحّت و توانگری آرام گیرد بدین؛ و ثابت شود بر آن . و اگر برسد او را ابتلائی و آزمایشی ، چون مرض و فقر و غیر آن ؛ برگردد بر روی خود. یعنی: از آن وجه که متوجّه شده باشد که کفر است، باز بر آن عود کند. مراد این است که مرتد شود و دین و اسلام را از دست دهد. از حسن نقل است که مراد به «حرف» زبان است یعنی: به زبان اظهار عبادت خدا کنند و انقیاد اسلام نمایند و به دل بر کفر خود راسخ باشند و این جماعت زیانکارنند در دنیا ؛ و آنچه مدّعای ایشان است در دنیا ، از صحّت بدن و توانگری محرومنند ؛ و زیانکارنند در آخرت که به سبب مرتّد شدن ، به عذاب ابدی گرفتار می شوند و این زیان هر دو سرا، زیانی است زاید و هویدا؛ چه زیانی از این عظیم تر نیست که کسی از عافبت دنیا محروم ماند و د رآخرت به نکال و عذاب معذّب گردد.

نظر یادت نره..............!


پيام هاي دوستان() ۱٦ آذر ۱۳۸٦ - سامان | سامان لينک به نوشته