حضرت آدم در کربلا و باد و سلیمان علیه السلام و .......

السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین 

                                                                

 

 

  •  حضرت آدم در کربلا

هنگامی که حضرت آدم علیه السلام به زمین فرستاده شد، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش، به جست‌وجو پرداخت. در میانة راه، گذارش به کربلا افتاد. پس بی‌اختیار، اشک از چشمانش جاری شد و ابری از غم، دلش را تسخیر کرد. سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار، دچار معصیتی شده‌ام که این حال به من دست داده است؟
خطاب رسید : «ای آدم! گناهی از تو سر نزده است، بلکه در این سرزمین، فرزند تو ـ حسین علیه السلام ـ  را با ستم، به قتل می‌رسانند»
عرض کرد: خدایا حسین کیست؟ آیا از پیامبران است؟
ندا آمد: «نه، پیامبر نیست، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است.»
عرض کرد: خدایا! قاتل او کیست؟
خطاب آمد: «نامش یزید است که ملعون آسمان‌ها و زمین‌ است.»
در این هنگام، به جبرئیل رو کرد و گفت: دربارة قاتل حسین علیه السلام چه باید کرد؟
جبرئیل گفت: «باید او را لعن کرد».
آدم علیه السلام چهار بار یزید را لعن کرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین کربلا خارج شد.1

باد و سلیمان علیه السلام

سلیمان بر بساط خود، در آسمان در حال حرکت بود. ناگهان، باد به جنب‌و جوش افتاد و بساط سلیمان از کنترل وی خارج شد. سلیمان علیه السلام تعجب کرد و وحشت و اضطرابی عجیب، سراپای او را فرا گرفت.
پرسید: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
 قتل‌گاه حسین علیه السلام رسیده‌ایم.
سلیمان پرسید: حسین علیه السلام
 کیست؟
باد گفت: او فرزند علی بن ابی‌طالب و دختر خاتم ‌الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است که در این سرزمین، به دست قومی جفاکار به قتل می‌رسد.
سلیمان پرسید: نام قاتلش کیست؟
پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمان‌ها است.
در این هنگام، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن کرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین کربلا دور کرد.5

 

 

 

 

 

 

 کشتی نوح در کربلا

عجله کنید: «همه سوار بر کشتی شوید. کودکان را فراموش نکنید. عذاب خداوند نازل شده است» این کلامی بود که حضرت نوح علیه السلام به قوم خود می‌گفت: از آسمان و زمین آب فوران می‌کرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان کرده است. همه بر کشتی سوار شدند و کشتی بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتی در راه بود که ناگهان از حرکت ایستاد. نوح علیه السلام، مضطرب و نگران با خود می‌گفت: خدایا! چه شده است؛ چرا کشتی حرکت نمی‌کند؟
ناگهان ندا آمد: «ای نبی‌الله! این‌جا، سرزمینی است که فرزند زادة خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اولیا کشته می‌شود.»
نوح پرسید: قاتل او کیست؟
ندا آمد: «قاتل او، ملعون آسمان‌ها و زمین است.» نوح علیه السلام چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن کرد تا سرانجام کشتی به راه افتاد و از غرق شدن نجات پیدا کرد.2

 

 

نظر یادت نره ممنونفرشته

 

 

/ 212 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام خوفی وب زیبایی داری خوشحال میشم به کلبه خرابه ی من هم سری بزنی منتظرتم زووووووووووووووووووووودی بیا[قلب][زبان][ماچ][خداحافظ]

نگار

سلام... من آپم بیای خوشحال می شم[خداحافظ]

سولماز(جایی شبیه قلب من)

سلام خوبید؟ ببخشید من دیر سر زدم این قدر![خجالت] نه تو جشن یلدا متاسفانه نشد بیام! متن زیبایی و جالبی بود! آپم منتظرت....مياي ديگه؟!...(براي ديدن صفحه به روز شدهctrl+f5را بزنيد.)

عسل

سلام سامان جان [قلب] حضرت آدم در کربلا و باد و سلیمان علیه السلام و ....... خوب بود [لبخند] . مي خواستم بپرسم موافقي " ياس " را لينک کنم در کندوي عسل؟ تو هم اگه دوست داشتي لينکم کن. [گل]

مائده محسنی

سلام اومدم ببینم تازه چه خبر... منم اونطرف آپم[لبخند]

سامان

[قلب] [قلب]سسسسلام [گل]سسسسسسسسسسلام[ماچ] غیبت ممنوع.........................(/)[وحشتناک] اپم بیا ممنون [هورا][هورا][گل] به دوستاتونم بگین بیان[قلب] نظر یادت نره [نیشخند][نیشخند][گل][ماچ][ماچ][نیشخند]

سامان

[قلب] [قلب]سسسسلام [گل]سسسسسسسسسسلام[ماچ] غیبت ممنوع.........................(/)[وحشتناک] اپم بیا ممنون [هورا][هورا][گل] به دوستاتونم بگین بیان[قلب] نظر یادت نره [نیشخند][نیشخند][گل][ماچ][ماچ][نیشخند]

ر غلام ازاد

سلام آقا سامان وبلاگ پر محتوایی داری واقعا از آقایون بعیده مطالب به این قشنگی تو وبلاگشون بزارن به شما تبریک میگم امیدوارم همیشه موفق باشید

سامان

[هورا]سسسسلام [قلب][قلب]سسسسسسسسسلام[قلب][ماچ] اهنگ فيلم خدا حافظ رفيق رو گذاشتم بیا گوش کن راستی سال جدید [نیشخند]تون مبارک $$$$ عیدی میخوام زود بیا چی میخری برام؟[نیشخند] بیا قول بده رو همه تبلیغام کلیک کنی[بغل] بیاااا