ولادت امام موسی کاظم(ع ) امام موسی کاظم تاریخ ولادت : هفتم صفر سال 127 هجری

 

ولادت امام موسی کاظم(علیه السلام)

 تاریخ ولادت : هفتم صفر سال 127 هجری

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ولادت هفتمین پیشوای شیعیان، حضرت امام کاظم(علیه السلام) مبارک باد.

 

(علیهما السلام) هفتمین امام شیعیان درصبح یکشنبه هفتم صفرسال128 هجری قمری درروستای ابواء(بین مکه ومدینه) متولد شدند.
کنیه مبارک آن حضرت ابوالحسن وابراهیم والقاب شریفشان کاظم وصابروامین است که لقب مشهورشان همان کاظم میباشد.

کاظم درلغت به معنی خاموش وفروبرنده خشم است. آن حضرت بدلیل آنکه هرچه ازدشمنان برایشان وارد می شد صبرکرده وخشم خود رافرو می بردند به کاظم معروف گشتند.
ابن اثیر که ازمتعصبان اهل تسنن است می گوید:
آن حضرت رابدین جهت کاظم لقب دادند که به هرکس که بااوبدی می کرداحسان می کردواین عادت اوبود.

1
پدربزرگوارشان ششمین امام شیعیان، امام صادق
(علیه السلام) بوده ومادرگرامیشان خانمی به نام حمید است. این خانم ازجمله مهاجرانی بود که ازاندلس به بلاد اسلامی منتقل شده بود، حمیده نامی بود که درمنزل امام صادق(علیه السلام) به آن بانوی بزرگوار داده شد.

 

تولد امام

ابوبصیر می گوید: درسالی که حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلا) درابواء متولد شد من درخدمت حضرت صادق(علیه السلام) بودم، پس ازورود مابه ابواء امام صادق(علیه السلام) برای ما واصحاب، سفره ای مرتب وعالی تربیت داد. مشغول غذا خوردن بودیم که حمیده پیغام داد :
طبق دستوری که شما فرموده بودید که درهنگام تولد این فرزند شما را مطلع کنم، اکنون حالت زایمان به من دست داده است .
حضرت صادق
(علیه السلام)
باشادی وخوشحالی به اندرونی رفتند، طولی نکشید که با خنده وخوشحالی تمام برگشتند.
ابوبصیرعرض کرد: خداوند همیشه شماراخندان داشته باشد وچشمتان روشن باد کارحمیده به کجا انجامید؟
امام صادق
(علیه السلام)
فرمود: خداوند به من پسری عنایت فرمود که بهترین انسان روی زمین است. حمیده جریانی را برای من نقل کرد که من ازاوبهتر می دانستم.
ابوبصیر عرض کرد : آقا ، مگر حمیده چه گفت ؟
امام صادق
(علیه السلام)
فرمود: حمیده می گفت: وقتی این کودک به دنیا آمد با دودست روی زمین آمد وآنگاه سربه آسمان بلند نمود. من به اوگفتم: این نشانه پیامبروجانشینان بعد ازاوست که انبیاء واوصیاء درهنگام تولد دودست خودرا روی زمین می گذارند وسرخودرا به آسمان بلند می کنند. وقتی که امام دست برروی زمین می نهد یک منادی ازعرش ازطرف خدای بزرگ ازافق اعلی اورا به نام اووبه نام پدرش می خواند.
این فلانی پسر فلانی کس است تا سه مرتبه، به واسطه عظمت آفرینش تو، تورا برگزیده خود وصاحب اسرار ومخزن دانش انتخاب نمودم و امین وحی وجانشین من درزمین هستی ورحمت خود را به تو اختصاص داده ام وهرکه تورا دوست داشته باشد، بهشت جاوید و حوریه وغلامان را به آنها می بخشم. به عزت و جلالم سوگند: هرکه باتو دشمنی ورزد به شدیدترین عذاب خود گرفتارش می کنم گرچه دردنیا روزی فراخ به اودهم.
وقتی ندای منادی تمام شود امام  درحالیکه دستهای خودرا روی زمین گذاشته جواب او را می دهد ومی گوید:
گواهی دهد خدا به یکتائی خود که جزذات مقدسش خدائی نیست وفرشتگان و صاحبان علم نیز به یکتائی اوگواهی می دهند وخداوند قائم به عدل ودرستی است و نیست جزاوخدائی که هم توانا و هم دانا باشد.
وقتی امام این جواب را داد خداوند دانش پیشینیان وآیندگان را به او می بخشد وشایسته زیارت روح درشب قدر می گردد.

 

دوران امامت ودانشگاه درس حضرت

حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) به مدت بیست سال ازسال 128تا148هجری که امام صادق(علیه السلام) به شهادت رسیدند ازدریای بیکران علم ودانش پدربهرمند گشتند وپس ازشهادت پدربزرگوارشان امامت ورهبری شیعیان ازسوی خداوند برعهده ایشان قرارگرفت.

گروه کثیری ازبزرگان، دانشمندان وراویان حدیث، ازکسانی که دردانشگاه بزرگ امام صادق(علیه السلام) تحصیل می کردند، هنگام اقامت حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) درمدینه پیرامون آن حضرت گردآمدند وایشان با توانائی ونیروی بسیار، مسائل فقهی واحکام اسلام را ابراز می فرمودند. مجموعه های بسیار ازاحکام اسلامی به آن حضرت منصوب است که درباب حدیث وفقه تدوین شده است.
سید بن طاووس چنین روایت کرده است که یاران ونزدیکان امام موسی
(علیه السلام) در مجلس آن حضرت حاضر می شدندولوحه های آبنوس درآستینها داشتند، هرگاه آن حضرت(علیه السلام)
کلمه ای می فرمود یا درموردی حکمی می فرمودند، به ثبت آن مبادرت می کردند.
حضرت موسی بن جعفر
(علیهما السلام) درابتداء همان راهی را پیمود که امام صادق(علیه السلام) آن راه راهموار نموده بود. امام صادق(علیه السلام) یاران مخلص بسیاری از دور خود جمع فرموده بودواین شاگردان اکنون درسراسر مملکت پخش بودند وحضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام)
همه آنها را جمع وجور کرد وبه همه آنها سروسامان بخشید.
آن حضرت درزمان « منصور» و«مهدی» و«هادی» نسبتاً آزاد بود ولی گاهی زحماتی را برای ایشان ایجاد می کردند. اما درزمان هارون سختگیری زیاد شد.
آن حضرت درراه سازماندهی شاگردان پدر بزرگوارشان که درسراسر مملکت پراکنده بودند، اهتمام زیادی رابه خرج دادند تا جائی که دشمن درصدد پیدا کردن افراد مرتبط با امام بود. مأموران حکومت درآن وقت کوشیدند که آن افراد واسامی آنها را به دست آورند، اما نتوانستند. کار این افراد، که رهبری آنها به دست امام
(علیه السلام) بود به جائی رسید که به صورت نیروئی بزرگ درآمدند. شاهد این مطلب سخن امام رضا(علیه السلام)
است که بعداز گذشت زمانی ازاین دوره فرمود پدرم می فرمودند: « من که درمدینه بودم دست خطم درسراسر مملکت اجرا می شد.»

خشم امام کاظم (علیه السلام) ازحکومت هارون

امام موسی بن جعفر
(علیهما السلام) نارضائی وخشم خودرا از حکومت هارون، پیاپی ابراز می فرمود وهمکاری با آنان را درهرصورتی حرام می دانست واعتماد وتکیه برآنان رابا این بیان منع می فرمود: « به آنان که ستمکارند تکیه مکنید که گرفتار دوزخ می گردید»
شیعیانش راازتماس با ستمکاران بازمی داشتند ویاران خویش راازشرکت کردن درسلک حکومت هارون یا پذیرفتن هرگونه مسئولیت ووظیفه دولتی برحذر می داشت وبه زیاد بن ابی سلمه فرمود:
« ای زیاد، اگراز پرتگاهی بلند فروافتم وپاره پاره گردم بیشتر دوست می دارم تابرای آنان (حکومتیان) کاری انجام دهم ویا بربساط کسی از آنان پای گذارم.»
وهمچنین درجائی دیگر نقل شده است که:
درعصرهارون « صفوان» شترهائی داشت که آنها را کرایه می داد. شترهای اورا هارون برای زیارت حج کرایه کرد، روزی صفوان وارد برحضرت موسی بن جعفر
(علیهما السلام)
شد حضرت به اوفرمود: همه کارهای تو خوب است فقط یک عمل است که برای تو شایسته نیست.
صفوان عرض کرد: کدام کارقربانت گردم؟
امام
(علیه السلام)
فرمود: کرایه دادن شترهای خود به هارون الرشید.
صفوان عرض کرد: به خدا سوگندمن شترهای خودرابه جهت ظلم کردن ویاشکاروخوشگذرانی به اواجاره ندادم بلکه به خاطرزیارت خانه خدا کرایه داده ام وخودم متصدی آنهانیستم بلکه نوکران من همراه شترها هستند.
امام کاظم
(علیه السلام)
فرمود: آیا کرایه تو برعهده اوست ؟
صفوان عرض کرد: قربانت گردم، بلی به عهده اوست.
امام فرمود: آیا دوست می داری که زنده بماند وکرایه تورا بدهد؟
صفوان عرض کرد: بلی قربانت گردم مایل هستم زنده بماند وکرایه مرا بدهد.
امام
(علیه السلام)
فرمود: آنکس که بقاء آنان را دوست بدارد ازطایفه آنها محسوب است وکسی که ازطایفه آنان باشد، داخل آتش خواهد شد .
صفوان ازسخنان امام
(علیه السلام)
سخت تکان خوردوتمام شترهای خود رافروخت. این عملش به گوش هارون الرشید رسید. هارون، صفوان رااحضار کرد وگفت: شنیده ام شترهای خودرا فروخته ای.
- بلی شترهای خودرا فروخته ام.
- چرا فروخته ای ؟
- پیرشده ام ونمی توانم دنبال شترهای خود بروم ونوکران من نمی توانند ازشترها حفاظت کنند.
- چنین نیست! من می دانم چه کسی به تواشاره کرده ! موسی بن جعفر
(علیهما السلام)
به توگفته است شترهایت رابفروشی !
- من چه ربطی به موسی بن جعفر
(علیهما السلام)
دارم؟
- این صحبتها راکنار بگذار« به خدا سوگند اگر حساب خوبی رفاقت ما نبود تورا می کشتم»


دستگیری امام کاظم (علیه السلام)

آن امام بزرگ درطول زندگی خودهمواره برضدخلفای عباسی مخصوصاً هارون الرشیدبه مبارزه پرداخته ودست به افشاگری می زدند تااینکه هارون الرشید درسفری که اراده حج داشت (درسال179هجری) واردمدینه شد. هارون دستورداد که حضرت موسی بن جعفر
(علیهما السلام) را دستگیر کنند. هنگامی آن حضرت را دستگیر کردند که نزد جد بزرگوار خود رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نماز می خواند. دراثنای نمازآن جناب راگرفتند وکشیدند که ازمسجد بیرون ببرند.
حضرت متوجه جد بزرگوار خود شد وگفت : یا رسول الله به توشکایت می کنم ازآنچه که امت بدکردار توبه اهل بیت بزرگوار تو به انجام می رسانند( مردم حاضر ازهرطرف صدا به گریه وناله سردادند) چون آن حضرت را نزد هارون بردند دستورداد: حسان دومحمل ترتیب داد که یکی رابه جانب بصره ودیگری را به سوی بغداد روانه نمود وبا هریک ازدو محمل گروهی به راه افتاد و حضرت موسی کاظم
(علیه السلام) را نیز دریکی ازآن دومحمل گذاشتند تا جریان امر بر مردم مخفی باشد وندانند که امام(علیه السلام)
را به کدام طرف برده اند.

امام کاظم(علیه السلام) دربصره وبغداد

هارون دستور داد که امام
(علیه السلام) را به « عیسی بن جعفر» که استانداربصره بود تحویل دهند واو مدت یکسال حضرت را درنزد خود تحت نظر داشت تا اینکه هارون دستور قتل آن بزرگواررابه«عیسی» داد ولی عیسی زیربار نرفت. پس ازآن هارون، حضرت راازبصره به «بغداد» آورد وبه فضل بن ربیع داد ومدت زیادی هم نزد اوبودند تااینکه هارون به فضل پیشنهاد قتل ایشان را نمود. فضل ازشرکت درخون امام(علیه السلام) خود داری نمود. هارون دستورداد « فضل بن یحیی» امام(علیه السلام) راتحویل گیرد. فضل بن یحیی حضرت را دریکی از خانه هانگهداری کرد ودرجای وسیعی منزل داد واورا احترام واکرام نمود. هارون ازاین جریان مطلع شد وبه فضل دستورداد تاامام(علیه السلام) رابه قتل رساند. فضل امرهارون را اطاعت نکرد. وازاین جهت هارون براوخشم گرفت و دستور داد فضل راصد تازیانه زدند وبعد به واسطه دخالت پدرش «یحیی» هارو ن اورا بخشید. پس ازآن هارون امام موسی(علیه السلام) را به« سندی بن شاهک» سپرد امام(علیه السلام) مدتها درزندان سندی بن شاهک بود.امام(علیه السلام) آنقدر درزندان بود که سلامتی اواز دست رفت وکالبدش تحلیل رفت و خیلی لاغر شده بود به طوری که هنگامی که درپیشگاه پروردگارسجده می کردمانند پیراهنی بود که برزمین گسترانیده باشند.
ازروایات نقل شده برمی آید که امام موسی بن جعفر
(علیهما السلام)
را زندان ودرسیاه چالهای آن شکنجه می دادند وغل وزنجیر آهنین به پای مبارک اومی بستند.
آن بزرگوار درآغاز درزندان می گفت: خدایا! تراحمدوسپاس که مرادرجای خلوتی قراردادی که بافراغت بهتر می توانم توراعبادت کنم.
ولی دراواخر چنین مناجات می کرد: ای خداوندی که گیاه راازبین آب وگل وریگ نجات می دهی، ای خدائی که آتش راازبین آهن وسنگ رهائی می بخشی، ای خدائی که شیرراازبین فضولات وخون خلاص می کنی،ای خدائی که بچه راازمیان پرده رحم نجات می بخشی، ای خدائی که روح راازمیان حجابها خلاص می کنی مراازدست هارون خلاص کن.
2

واین مطلب گویای میزان سختیهایی است که به آن بزرگوارواردمی شد.

اماهمانطوریکه خورشیدازپشت ابربه نورافشانی وگرمادهی می پردازد وموجب حیات جانداران می گردد، آثاروبرکات وجودی امام هفتم نیزحتی درزندان موجب جان بخشیدن به دلهای آگاه وخداشناس می گردید و روزبروز بر میزان علاقه مردم به خاندان عصمت وطهارت افزوده می شد ومظلومیت حضرت برمحبوبیت ایشان می افزود.


عبادت امام کاظم (علیه السلام)
ثوبانی میگوید : امام موسی بن جعفر
(علیهما السلام) چهارسال هرروز ازسفیدی آفتاب تا هنگام ظهر به سجده می رفت. گاهی ازاوقات هارون روی پشت بامی می رفت که درون زندان راازآن بالا می دید. حضرت موسی بن جعفر(علیهما السلام) را درحال سجده می دید. روزی به ربیع گفت: این جامه ای که هرروز میان زندان افتاده چیست؟
گفت: یا امیرالمؤمنین این جامه نیست، او موسی بن جعفر
(علیهما السلام)
است که درحال سجده است و هرروز ازطلوع آفتاب تا ظهر سربه سجده می گذارد .
هارون گفت: اوواقعاً ازراهب های بنی هاشم است. ربیع گفت: پس چرا اینقدر به اوسخت گرفته ای، هارون گفت: افسوس که چاره ندارم.

سرانجام هارون که بسط وگسترش تشیع راخطری جدی برای تاج وتخت خودمی دید تصمیم به قتل امام گرفت وپس ازخوراندن زهربه ایشان حضرت رامسموم ودر25رجب سال 183هجری قمری به شهادت رساند.


----------------------------------------------------------
(1) منتهی الامال، ج2، ص 334
(2) عیون اخبارالرضا، ج1، ص94

 
حضرت موسی بن جعفر

/ 0 نظر / 12 بازدید